حالیا معجزه باران را باور كن...


و سخاوت را در چشم چمن زار ببین ...


و محبت را در روح نسیم....


كه در این كوچه تنگ با همین دست تهی


روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد...


خاك جان یافته است...


تو چراسنگ شدی؟؟


تو چرا این همه دلتنگ شدی؟؟؟

بازكن پنجره را و بهار را باور كن...


*فریدون مشیری*



اومدممممممممممممممممممم

دارم میرم سربازی بچه ها کچل کچل شدم هرکی میبینه میگه ادم میشی بری منم بهشون میگم فرشته مگه چشه ... همتونو دوست دارممممممم به ویزه عشقمو که همون عشق خودم خداستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

 اما :

به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

به قدر نياز تو فرود مي‌آيد،

به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،

به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،

به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،

به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود...

پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.

برادر مي‌شود محتاجان برادري را.

همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را.

طفل مي‌شود عقيمان را.

اميد مي‌شود نااميدان را.

راه مي‌شود گم‌گشتگان را.

نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.

 خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را.

به شرط اعتقاد؛

شرط پاكي دل؛

به شرط طهارت روح؛

 چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه ‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند

بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند

و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"...

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد ؟!

 فقط خداااااا....ااااا

*** جای ِ خالی ِ زندگی ***

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند...

 

با عرض سلام خدمت همه ی دوستان ویاران وبلاگ نویسم

 

بعضی از دوستان پیشنهاد می کنن که من حرفهای خودمو بنویسم هر چند شعرا از خودم نبود اما هر شعری

 

که به دلم می نشست می نوشتم نه هر شعری! پشت هر کدوم از اون شعرا یه عالمه حرف نگفته وجود داره

 

گاهی وقتا آدم بهتره با شعر حرفشو بزنه مگه نه؟؟وبه اونایی که می پرسن برای کی می نویسی باید بگم :

 

من برای دل خودم می نویسم!

 

راستی تا حالااسم عشق هرمونی شنیدین؟؟راستش خودمم تازه فهمیدم چیه!

 

اما چون به نظرم جالب اومد گفتم برای شما هم بگم، عشق دو نمونه است یه عشق هرمونیه ویه عشق

 

 همراه با منطقه که نوع دومش بهتر وکامل تره(اینا حرفای من نیستا حرف یه روانشناسه اسمشون یادم

 

نیست فکر کنم تو برنامه هزار راه نرفته بود)

 

کسایی که عشق هرمونی رو تجربه کردن ومنجر به ازدواج شده موفقیت کمتری داشتن درصد کمی موفق

 

بودن که اونم از خوش شانسی شونه عشق هرمونی ممکنه تو هر سنی اتفاق بیفته شنیدین که می گن طرف

 

با یه نگاه یه دل نه صد دل عاشق شده عاشقای هرمونی هیچ چیز براشون مهم نیست الا طرفشون ، حاضرن

 

به خاطرش هر کاری بکنن حتی اگه به ضرر خودشون ودیگران باشه، عیباشو نمی بینن حتی به خاطر

 

عشقشون تو روی خانواده شون وایمیستن اما اگه همراه با عشق یه خورده منطق باشه این دیگه هرمونی

 

نیست وطرف با عقلش تصمیم می گیره وصلاح خودشو می فهمه نباید به حرف عشق هرمونی گوش کنین

 

برای همه به وجود می آد بعضیا به حرفش گوش می کنن و بعضیا گوش نمی کنن واون عشق هرمونی می

 

گذره وبه مرور زمان  با یه عشق همراه با منطق رو به رو میشن راستش من فکر می کردم این کار اسمش

 

خیانته اما فهمیدم این جوری نیست پس خودتون رو ناراحت نکنین همیشه عاشق باشیداما نه از نوع

 

هرمونی...!

داستان سه پیرمرد: عشق ، ثروت و ...

زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیایید تو و چیزی بخورید.

آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه. آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم. غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن.

زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمی توانیم باهمدیگر وارد خانه بشویم. زن پرسید: چرا؟ یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد، گفت: اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت: این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند.

زن رفت و آنچه را که اتفاق افتاده بود برای همسرش تعریف کرد. شوهر خوشحال شد . گفت: چه خوب! این یک موقعیت عالیست. ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند!

زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزیزم! چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟ دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد، نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم پس برو بیرون و عشق را دعوت کن.
زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت: آن که نامش عشق است، بیاید و مهمان ما شود. در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت، دو پیرمرد دیگر هم دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا می
 آیید؟

کرگدن و پرنده کوچک

 

کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت...

دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست ؟!

کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند.

دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟

کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟

دم جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند.

کرگدن گفت: ولی من که کمک نمی خواهم.

دم جنبانک گفت: اما باید یک چیزی باشد، مثلاً لابد پشت تو می خارد، لای چین های پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند، یکی باید حشره های پوستت را بردارد.

کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم. پوست من خیلی کلفت و صورتم زشت است. همه به من می گویند پوست کلفت.

دم جنبانک گفت: اما دوست عزیز، دوست داشتن به قلب مربوط می شود نه به پوست.

کرگدن گفت: قلب؟ قلب دیگر چیست؟ من فقط پوست دارم و شاخ.

دم جنبانک گفت: این که امکان ندارد، همه قلب دارند.

کرگدن گفت: کو؟ کجاست؟ من که قلب خودم را نمی بینم!

دم جنبانک گفت: خب، چون از قلبت استفاده نمی کنی، آن را نمی بینی؛ ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری.

کرگدن گفت: نه، من قلب نازک ندارم، من حتماً یک قلب کلفت دارم !

دم جنبانک گفت: نه، تو یک قلب نازک داری. چون به جای این که دم جنبانک را بترسانی، به جای این که لگدش کنی، به جای این که دهن گنده ات را باز کنی و آن را بخوری، داری با او حرف می زنی...

کرگدن گفت: خب، این یعنی چی؟

دم جنبانک گفت: وقتی که یک کرگدن پوست کلفت، یک قلب نازک دارد یعنی چی؟! یعنی این که می تواند دوست داشته باشد، می تواند عاشق بشود.

کرگدن گفت: اینها که می گویی یعنی چی؟

دم جنبانک گفت: یعنی ... بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم، بگذار...

کرگدن چیزی نگفت. یعنی داشت دنبال یک جمله ی مناسب می گشت. فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید. اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند.

داشت حشره های ریز لای چین های پوستش را با نوک ظریفش برمی داشت. کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید... اما نمی دانست دقیقاً از چی خوشش می آید ؟!

کرگدن گفت: اسم این دوست داشتن است؟ اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟

دم جنبانک گفت: نه اسم این نیاز است، من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت برطرف می شود احساس خوبی داری، یعنی احساس رضایت می کنی. اما دوست داشتن از این مهمتر است.

کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید اما فکر کرد لابد درست می گوید.

روزها گذشت، روزها، هفته ها و ماه ها، و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست، هر روز پشتش را می خاراند و هر روز حشره های کوچک را از لای پوست کلفتش بر می‌داشت و می خورد، و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت.

یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت: به نظر تو این موضوع که کرگدنی از این که دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های پوستش را می خورد احساس خوبی دارد، برای یک کرگدن کافی است؟

دم جنبانک گفت: نه، کافی نیست.

کرگدن گفت : بله، کافی نیست. چون من حس می کنم چیزهای دیگری هم هست که من احساس خوبی نسبت به آنها داشته باشم. راستش من می خواهم تو را تماشا کنم.

دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد، چرخی زد و آواز خواند، جلوی چشم های کرگدن. کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد... اما سیر نشد.

کرگدن می خواست همین طور تماشا کند. کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگ ترین صحنه ی دنیاست و این دم جنبانک قشنگ ترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخت ترین کرگدن روی زمین. وقتی که کرگدن به اینجا رسید، احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد.

کرگدن ترسید و گفت: دم جنبانک، دم جنبانک عزیزم، من قلبم را دیدم، همان قلب نازکم را که می گفتی. اما قلبم از چشمم افتاد، حالا چکار کنم؟

دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید. آمد و روی سر او نشست و گفت : غصه نخور دوست عزیز، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری.

کرگدن گفت: اینکه کرگدنی دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و وقتی تماشایش می کند، قلبش از چشمش می افتد یعنی چی؟!!

دم جنبانک چرخي زد و گفت: یعنی این که کرگدن ها هم عاشق می شوند.

کرگدن گفت: عاشق یعنی چی؟

دم جنبانک گفت: یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکد. کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند، باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتد ...

کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشم هایش بریزد، یک روز حتماً قلبش تمام می شود. آن وقت لبخندی زد و با خودش گفت:

من که اصلاً قلب نداشتم! حالا که دم جنبانک به من قلب داد، چه عیبی دارد، بگذار تمام قلبم برای او بریزد ...! 

تراته الا ای ، آهوی وحشی

الا ای ، آهوی وحشی ، کجایی
مرا با تست ، چندین ، آشنایی

دو تنهارو ، دو سرگردان ، دو بیکس
دد و دامت کمین از پیش و از پس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم

که می‌بینم که این دشت مشوش
چراگاهی ندارد خرم و خش

که خواهد شد ، بگویید ای رفیقان
رفیق بیکسان ، یار غریبان

مگر خضر مبارک پی درآید
ز یمن همتش کاری گشاید ، گشاید

چو آن سرو روان شد ، کاروانی
ز شاخ سرو می‌کن ، سایه بانی

لب سر چشمه‌ای و طرفِ جویی
نم اشکی و با خود گفت و گویی

به یاد رفتگان و دوستداران
موافق گرد با ابر بهاران

چو نالان آیدت آب روان ، پیش
مدد بخشش ز آب دیدهء خویش

نکرد آن همدم دیرین مدارا
مسلمانان مسلمانان خدا را

مگر خضر مبارک ‌پی تواند
که این تنها به آن تنها رساند

 

و خداوند سکوت را آفرید

   سکوت، یعنی گفتن در نگفتن، یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف، یعنی تمرین

برگشتن به دوران جنینی و شنیدن انحصاری لالائی قلبِ مادر در تنهائی محض.

سکوت در مکالمه تلفنی، یعنی تردید یا مزاحمت، یا شرم.

هر سکوتی، سرشار از ناگفته ها نیست، بعضی وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته
هااست. 

 

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

که من دلشده این ره ، نه به خود می پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند

آنچه استاد ازل گفت ، بگو می گویم

من اگر خارم اگر گل ، چمن آرایی هست

که از آن دست که او می کشدم می رویم

دوستان عیب من بیدل حیران مکنید

گوهری دارم و صاحب نظری می جویم

 

حرفای خوب از یک دوست خوب:

اونی که رفت , اگه برگشت , ازدوست داشتنش نیست , واسه اینه که بهترشو پیدا نکرده

عشق يعني پاك ماندن در فساد اب ماندن در دماي انجماد در حقيقت يعني سادگي در كمال برتري افتادگي

یک فنجان سکوت با من می نوشی؟ جایی که فقط چشم هایمان باشد، راستی سکوت را تلخ ترجیح می دهی یا با شکر 

عشقای الان ع ش ق نیست بلکه عادت این حرف کسی بود که ۴سال باهاش بودم وادمای الان یا برای پر کردن وقت یا شهوت۱۰۰٪ اینم از خودمه که تجربه تلخی داشتم ولی مفید بود .

 
داستان ع ش ق
 
 
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
 

 

 

به نام خدای زیبا

ایران

رنگ سبز تیره: کشورهای خاور نزدیک و ایران (در تعریف معاصر باستانشناسی و تاریخشناسی) - مجموع رنگ سبز تیره و سبز روشن: غرب آسیا در ابعادی گسترده تر که شامل خاورمیانه و قفقاز جنوبی است.

ايران در هزاره اول ق.م.

 

 

نقاشی یک موجود نیمه حیوان نیمه انسان در غاری مربوط به دوره پارینه سنگی در جنوب غربی فرانسه. باستان شناسان بر این باورند که این نگاره ممکن است سندی دال بر اثبات وجود ابتدایی‌ترین آداب و رسوم انسان‌های دوره پارینه سنگی از عقاید جادوگران و کاهنان بوده باشد.

بدون شك اولين اقوام ساكن در فلات ايران اقوام گوتي ها ، لولوبي ها ، ميتانيها ، ايلاميها ، كاسي ها و كاسپي ها ،بوده اند


ايران در هزاره اول ق.م


بررسي جامع تاريخ و فرهنگ و
جغرافياي ايران را در دوران ماد مي توان به اعتباري مشكل ترين و پيچيده
ترين بخش از دورانهاي تاريخي اين سرزمين به شمار آورد. وجود نظريه
پردازيهاي پژوهشگران مختلف كه هر يك در زمينه أي خاص ، چون زبان شناسي ،
نژادشناسي ، دين شناسي و? صاحب نظر بوده و از ديدگاه خود با موضوع برخورد
كرده اند از يك سو ، و نيز نظرات پژوهشگراني كه كار خود را متوجه بخشهاي
خاصي از مجموعه جامعه ايران هزاره اول ق.م. ، مانند ايلاميان ، ماناييها ،
اورارتوها و يا تمدنها و دولتهاي همجوار چون آشور و بابل ساخته اند ، از
سوي ديگر عامل موثر در ايجاد پيچيدگي و دشواري مسير پژوهش گرديده است .
اين پيچيدگي بدان جهت است كه عمده اين پژوهشگران كوشيده اند تا هر چه
بيشتر بر موضوع مورد نظر خود تاكيد كنند و با مرزبنديهاي بسيار مستحكم ،
به هر بخش به عنوان واحدي مستقل در تمامي ابعاد بنگرند . عجيب آنكه با
ورود به دوران هخامنشي ، اين نحوه برخورد به ميزان غير قابل تصوري دگرگون
گرديده و با نگاهي جامع و فراگير به آن برخورد شده است[/size] .
اما ، با توجه به اينكه دانش باستان شناسي در
اين مورد بيشتر و بهتر از علومديگر مي تواند اظهار نظر كند ، در كل
بررسيهاي اين دوران باستان شناسي نقش عمده و اساسي بر عهده ندارد.
منابع نوشته كهن مربوط
به دوران ماد ، به زبانهاي گوناگون مانند بابلي ، آشوري ، ايلامي ،
اورارتويي ، پارسي باستان ، اوستايي ، ارمني قديم ، عبري قديم ، يوناني ،
لاتيني ، آرامي و ? مي باشند كه به دليل تنوع آنها ، و مشكلات فراوان در
خواندن كامل برخي از اين زبانها و انجام نگرفتن يك بررسي تطبيقي بر روي
آنها نمي توان بهره لازم را از اين منابع گرفت . از سوي ديگر ، در نوشته
هاي آشوري با توجه به همجواري آن سرزمين با ايران در دوران ماد و تعداد
فراوان كتيبه هاي به جاي مانده در آن زبان كه به اعتباري بايد بيشترين
اطلاعات را درباره اين دوران در برداشته باشند ، از سال سي ام قرن هفتم
پيش از ميلاد به بعد هيچ چيز درباره ماده ها وجود ندارد .
در ميان نوشته هاي مختلف ، بيش ازهمه رساله
مختصر هرودوت است كه با وجود همه ايرادهاي وارد بر آن، آگاهيهاي قابل
ملاحظه اي درباره مادها به دست مي دهد، به ويژه درباره دوران مهم شكل گيري
و گسترش آن دولت يعني زماني كه منابع آشوري آن را مسكوت گذارده اند .
در قرنهاي آغازين هزاره اول پيش از ميلاد تا
زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسيعي از
شمال ، غرب ، جنوب غربي و قسمتي از جنوب فلات ايران ، با نام قومها و
دولتهايي چون مانايي ها ، سكاها ، كاسپي ها ، اورارتوها ، كاسي ، ايلاميها
، سومريها ، پارسها و ? برميخوريم كه در جريان درگيريهاي منطقه غرب فلات
ايران بين خود و يا با آشوريها ? به عنوان حكومتهاي منطقه اي و قومها و
طايفه هاي قدرتمند ? حضوري فعال داشته اند . در همان هزاره اول ق.م. برخي
از اين قومها را با نامهاي ديگري كه از پيشينه اي بسيار كهن در منطقه
برخوردار بودند ، مي خواندند ، چنانكه " اورارتوييان" و مردم ماننا ، ماد
را " گوتي " مي ناميدند .
گوتي ها در كنار لولوبي ها ، ميتانيها ،
ايلاميها ، كاسي ها و كاسپي ها از جمله ساكنان كهن فلات به شمار مي رفته
اند كه با نام و آثار آنان از هزاره سوم پيش از ميلاد ، در منطقه آشنا
هستيم .
براي شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد كه
تاثيري بنيادين بر دورانهاي بعد و به ويژه عهد هخامنشيان گذارده است ،
آگاهي بر وضع اين اقوام و دولتهاي منطقه اي گريز ناپذير مي باشد . به ويژه
آنكه گروهي از تاريخ نويسان بر حسب گرايشهاي خاص خود درباره اصل و منشاء
هر يك از اين قومها و منطقه حكمروايي، زبان و تمدن و رويدادهاي مربوط به
آنان ، به گونه اي مطلب را عنوان كرده اند كه خواننده بدون توجه به موقعيت
جغرافيايي آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان مي پندارد كه هر يك به صورت
جزيره اي جدا از ديگران و با اصل و منشئي متفاوت ، صاحب فرهنگ و تمدني از
ريشه ويژه و مستقل بودنده اند. وليكن در اصل، عمده آنان اقوامي بوده اند
كه در منطقه هايي نه چندان وسيع ? در مجاورت هم ? هر يك در زير چتر
قدرتهاي سياسي قومي و قبيله اي خود ? توانسته بودند حكومتهاي محلي كوچك يا
متوسطي را تشكيل دهند .
شكي نيست كه قدرتهاي چون ايلامي ها، كاسي ها و
ميتاني ها در طي دوراني طولاني از توانمنديهاي فراوان سياسي و تمدني شكوفا
برخوردار بوده اند . چنانكه اورارتوها از حدود 900 ق.م. نزديك به سه سده
توفيق يافتند كه به مرحله ايجاد يك دولت مطرح با آثاري ارزشمند در منطقه
برسند و با نيرويي چون آشور، درگير شوند .
حال، با اين مقدمه جا دارد تا مرور كوتاهي بر
چگونگي حضور و زندگي و پيوندهاي برخي از اين اقوام نامدار منطقه داشته
باشيم . اقوامي كه از آخر سده هفتم ق.م. به بعد ، از وحدت و اجتماع آنان
گسترده ترين و مقتدرترين دولت زمان به نام دولت ماد پديدار گشت . دولتي كه
مهرف فرهنگ و تمدني شكوفا ، با برخورداري از يكدستيها ، هماهنگيها و
پيوندهاي چشمگير است .

اسکلت به جا مانده در یک گور واقع در لیک مانگو 40،000 سال قبل از میلاد. این اکتشاف نمایانگر اعتقاد به تدفین مردگان در آن دوران بوده است.


لولوبي

لولوبي
ها در بخش وسيعي از بالاي رود دياله تا درياچه اورميه اسقرار داشتند ، كه
در كتيبه هاي آشوري از ناحيه حكمراني آنان ، با نام "زاموا" ياد شده است .
آنان از هزاره دوم ق.م. از اين قوم كهن ترين نقش بر جسته ايران در سر پل
زهاب پديدآمده است كه به نام نقش " آنوباني ني" معروف است .
از مهمترين ويژگيهاي اين نقش ، تصوير اولين
نفر از شش شخصيت كنده شده در زير تصوير است كه لباس و كلاه آن به طور كامل
همان است كه در نقش برجسته هاي تخت جمشيد ، شخصيتها و افسران مادي در
بردارند . به عبارت ديگر، در طول نزديك به دو هزار سال ، فرهنگ بخش وسيعي
از فلات در زمينه هنر پوشاك ، تداوم داشته است .


گوتي ها

گوتي
نام مرداني بوده است كه در همان هزاره سوم و دوم پيش از ميلاد در شرق و
شمال غربي منطقه سكونت لولوبي ها ( در منطقه آذربايجان و كردستان ) مي
زيسته اند . از اين مردم ، نقش برجسته معروف " هورين شيخان " در بالاي
رودخانه دياله شناخته شده است كه تركيب و موضوع صحنه ، شباهت بسيار به نقش
كنده " آنوباني ني " داشته و حدود زماني آنها نيز ، به هم نزديك دانسته
شده است . از ديگر آثار مربوط به گوتي ها ، سر مجسمه مفرغي به دست آمده در
همدان است كه آن را به يكي از شاهان گوتي در حدود سده هاي پاياني هزاره
دوم ق.م. نسبت داده اند . از نظر انسان شناسي ، ريخت چهره اين مجسمه و
تصوير كماندار هورين شيخان را " كسون " با تيپ كردان منطقه زاگرس و "
ا.ت.آمي " انسان شناس فرانسوي با آذربايجانيان و " ژرژكنتنو" با كاسي ها
يكسان ديده اند .



ميتاني ها

اين قوم
در هزاره دوم ق.م. در قسمت غرب فلات ، از موقعيت برجسته اي برخوردار بوده
و در حدود 1500ق.م. دولتي قدرتمند كه از درياي مديترانه تا كوههاي غربي
آذربايجان و زاگرس امتداد داشته است، تشكيل مي دادند . سپس ، آنان شمال
بين النهرين را نيز به سرزمين خود پيوند دادند .
نخست ، پايتخت آنان شهر واشوگاني ( Vashuganni ) در محل راس عين ( در خابور امروزي ) بود . سپس به آرپخا ( Arrapkha ) در كركوك انتقال يافت . ميتاني ها را آريايي دانسته اند .
يك دسته از اقوام هند و اروپايي كه ظاهرا"
بيشتر آنان از افراد جنگجو بودند ، از قفقاز عبور كردند و تا انحناي بزرگ
شط فرات پيش راندند . اين عده با هوريان ( بوميان آن ناحيه كه قومي از اصل
آزياني بودند ) ممزوج شدند و پادشاهي ميتاني را تشكيل دادند . اين دسته ،
محل سكونت خود را تا بين النهرين شمالي توسعه دادند و آشور را محدود كردند
و مساكن قوم گوتي را نيز ( كه در دوره هاي شمالي زاگرس واقع بود ) به
قلمرو خويش افزودند. همچنين ، مصر را متحد گردانيدند و مقتدرترين فراعنه ،
با دختران پادشاهي ميتاني ازدواج كردند. ميتاني ها نه فقط از نظر قدرت
سياسي و نظامي ، بلكه از نظر سامان دهي اوضاع اجتماعي و تدوين قوانين نيز،
از موقعيت چشمگيري برخوردار بودند . متنهاي حقوقي به دست آمده از " نوزي "
يا " يورگان تپه " ( Urgantepe ) در
جنوب غربي كركوك درباره قوانين مربوطه به زناشويي ، بچه دار بودن يا نبودن
، هبه و واگذاري اموال ، ارث و قوانين كيفري و مجازاتها و مذهب آنان ،
اطلاعات جالبي در اختيار مي گذارد.



كاسي ها

از حدود
هزاره سوم ق.م. به بعد ، اين مردم به اعتباري ، نخست در زمينهاي جنوب غربي
درياي كاسپين ( خزر ) و بعد در دامنه هاي سلسله زاگرس ، ساكن بودنده اند.
مردم ناحيه لرستان كنوني را بازماندگان كاسي ها مي دانند. در نوشته هاي
عاشوري ، از آنان با نام " كاسي" ( Kassi ) ياد
شده است. نام هگمتانه يا همدان را آشوريها پيش از دوران مادها " كار-
كاسي" به معني شهركاسيان مي ناميدند . همچنين ، نام شهرهاي قزوين و كاشان
و درياي كاسپين را بر گرفته از نام اين قوم مي دانند.
[/size]

تندیسک سرامیکی شمایل ونوس یک زن عریان موسوم به دولنی وستونیک متعلق به 25،000 -29،000 سال قبل از میلاد. باستان شناسان از این مورد مجسمه های کوچک را در برخی از گورهای متعلق به ماقبل تاریخ یافته اند. تندیسک های ونوس پاسخی به بعضی از پرسش های باستان شناسان در مورد ادیان ماقبل تاریخی بوده است.


_________________
ع ش ق

ضیافت های عاشق را
خوشا بخشش ، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق
برای گم شدن در یار
چه دریایی میان ماست
خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل
خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و
خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن
خوشا از عاشقی مردن

 فقط... خدا

نخستین پادشاه ایران

نقشه ایران((((( مادها))))

نخستین پادشاه ایران دیاکو : ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد .

 

بهار سال 728 پیش از میلاد بود جهان در تب و تاب ایجاد و زایش بزرگترین تمدن تاریخ خویش قرار داشت . سواران بسیاری به سوی هگمتانه روان بودند همه بر این باور که باید دست در دست یکدیگر کشوری یگانه را بنا نهند . در این بین جوانی خوش سیما و بلند نظر نگاه همه ریش سفیدان را شیفته خود ساخته بود همه ایمان داشتن او می تواند چنین کار بزرگی را به سامان برساند .
دیاکو از تیره ماد ( یکی از سه تیره ایرانی پارت ، ماد و پارس )بود مردم او را به خردمندی و دادگستری می شناختند و برای بر طرف شدن دعاوی بزرگ خویش از او کمک می خواستند . ریش سفیدان سه تیره آریایی در فصل رویش شقایق های سرخ ، دیاکو نخستین فرمانروای ایران را برگزیدند . در آن مجلس دو زن هم در میان ریش سفیدان و بزرگان بودند که هر دو از تیره پارت و پهلوی بودند سه روز پس از انتخاب دیاکو به فرمانروایی از نزدیک با او دیدار کردند و به او گفتند در آشور زنان تحت فشار سارگون (سارگن) هستند و هیچ حقی ندارند آیا تو هم به آن راه خواهی رفت که اگر اینطور باشد دوستی میان ما نیست دیاکو با وجود جوانی گفت ایران سرزمین آزادگان خواهد بود در آزادگی و وارستگی هر که بلندتر باشد میدان بزرگتری در اختیار خواهد داشت .
دیاکو 53 سال پادشاهی کرد و همه در او دادگستری و گذشت را به نیکی دیدند چنانچه ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . دیاکو توانست با پادشاهی شایسته خویش پایه اتحاد جاودانه سه تیره بزرگ آریایی ایران را بریزد که امروز همه ما به این همبستگی افتخار می کنیم .

 

به نام حق

بابک خرمدین

مقام

رهبر انقلابی جنبش سرخ جامگان

تبار

ایرانی

پدر او

مرداس

جنسیت

مرد

کار مهم

مبارزه برضد اشغالگری اعراب
پس از حمله اعراب به ایران

تولد

۱۷۴ هجری خورشیدی یا ۱۷۷ هجری خورشیدی

درگذشت

۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی

 

 

 بابک خرمدین

بابک خرمدین  (بر طبق بعضی اسناد از سال ۷۹۸ تا ۷۳۸ میلادی) رهبر اصلی شورشیان ایرانی خرمدین  

(که آئین آنها شاد زیستن است) که جنبشی محلی آزادی بخش برای سرنگونی خلیفه عباسی بود . به نظر می‌رسد آئین خرمدینان ترکیبی از ارتدکس و بهدین (دین خوب) زرتشت و شاخه‌ای از تفکر مزدکیسم باشد بابک ایرانی از ناحیه آذربایجان ، شمال غربی ایران[۱۱] شورید که افتخارات سیاسی برای ایرانیان در گذشته آورده‌است شورش خرمدینان بابک در غرب و مرکز ایران گسترش یافت و بیش از ۲۰ سال طول کشید تا اینکه سرکوب شد .سالگرد او را مردمانی شامل ایرانی‌ها ، آذربایجانی‌ها و تاجیک‌ها جشن می‌گیرند و گرامی می‌دارند.

وی رهبری جنبش سرخ جامگان را برعهده داشت. از جنبش‌های دیگر ایرانیان می‌توان به مازیار از مازندران، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از سیستان اشاره کرد.

 

تولد و جوانی

بابک در روستای بلال‌آباد در حومه اردبیل به دنیا آمد. بنابر گفتهٔ واقد بن عمروالتّمیمی (اولین کسی که زندگی بابک را به تحریر آورده است)، پدر بابک مِرداس(در کتب مختلف نام‌های دیگری نیز ذکر شده) از اهالی تیسفون ، پایتخت ساسانیان ، بود که به آذربایجان مهاجرت کرده بود. مادر او ماه‌رو نام داشت که اهل آذربایجان بود.نام کتاب واقدبن عمروالتّمیمی اخبار بابک نام دارد که اکنون در دست نیست.

در کتاب البدء والتاریخ که مأخوذ از کتاب اخبار بابک است آمده است که جاویدان بن سُهْرَک (در تاریخ طبری و بعضی از کتاب‌های دیگر جاویدان بن سهل ثبت شده است) یا شَهْرک (در التنبیه والاشراف) رئیس جاویدانیّه (از خرّمیان) در مسیر بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد در منزل مادر بابک توقف می‌کند. به سبب کاردانی بابک جاویدان از بابک خوشش می‌آید و با اجازه مادرش او را همراه خود می‌برد و او را سرپرست اموال و املاک خود سازد.  مدتی پس از آنکه بابک در خدمت جاویدان بسر می‌برد، جاویدان بر اثر زخمی از دنیا می‌رود. در این کتاب نقل شده است که همسر جاویدان به سبب علاقه‌ای که به بابک داشت به پیروان جاویدان اعلام می‌کند که روح جاویدان در بابک حلول یافته است و او می‌بایست جانشین جاویدان باشد. با کمک زن جاویدان، بابک طیّ تشریفاتی جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان می‌شود و بابک نیز آن زن را به همسری خود درمی آورد. این بخش از کتاب اخبار بابک را می‌توان درست دانست. زیرا چنانکه منابع دیگر مانند مقدسی بیان می‌نمایند خرّمیان به تناسخ اعتقاد داشتند و به «تغییر اسم و تبدیل جسم» قائل بودند.

 

جنبش خرمدینان

بابک مدتی پس از آنکه به جانشینی جاویدان درآمد،  یعنی در سال ۱۹۵ هجری خورشیدی، همزمان با خلافت مأمون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل (اردبیل کنونی) علیه عباسیون قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد گردید و توانست حمایت امپراتور بیزانس تئوفیلوس را بدست آورد. هدف نهایی بابک اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود. بابک پیرو آیینی بود که آمیخته‌ای از آیین زرتشتی و مزدکی بود.[۱۷] او و پیروان او معتقد بودند که ابومسلم نمرده است و او منجی است که روزی دوباره بازخواهد گشت و عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد. قیام بابک نزدیک به بیست سال طول کشید. بابک زمانی شکست خورد که متحد پیشین او افشین به او خیانت کرد. با شکست بابک و دستگیری او بسیاری از خرمدینان به امپراتوری بیزانس پناهنده شدند و پیروان او بعدها در سایر مذاهب اسلامی حل گردیدند و می‌توان گفت که قیام خرم‌دینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان یافته احیای دینی ایران پیش از اسلام بود.

گرفتاری و اسارت

بابک خرمدین سرانجام به سبب خیانتی که حاکم ارمنستان بدو کرد در بند افشین گرفتار شد. افشین وی را به بغداد برده و تحویل داد. بابک را رختی تحقیر آمیز در برش کرده و بر پیل نشانده و در شهر بگردانیدند. امپراتوری عظیم عباسی که از شمال غربی آفریقا تا مرزهای غربی هند گسترده بود، سال‌های سال با بابک در ستیز بود و کاری از پیش نبرده بود. از این روی از دستگیری این پهلوان نامی که همچنان برآئین نیاکان خویش بود، در پوست خود نمی گنجیدند. «گویی بغداد نمی توانست باور کند پهلوان دلیری که سالها او را تهدید می کرد، اکنون در آنجا به اسارت به سر می برد»

مرگ

او در هفتم ژانویه سال۸۳۸ میلادی برابر با ۶ صفر ۲۲۳ هجری قمری (۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی)، به‌دستور معتصم بالله کشته‌شد. ابتدا دست و پای وی را به‌تدریج قطع کردند. سپس جنازه مثله شده اش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند. بر طبق بعضی منابع سر او را بعداً برای نمایش در شهرهای دیگر و خراسان گرداندند. بابک در همان محلی به دار آویخته شد که دیگر قیام کننده ضد عباسی، مازیار، شاهزاده طبری بعدها به بدستور خلیفه عباسی به دار آویخته شد. بعضی منابع مانند خواجه نظام الملک طوسی در کتاب سیاست‌نامه نقل می‌کنند که در هنگامی که دست اول بابک را می‌بریدند. بابک صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده می‌کرد. وقتی معتصم علت آنرا پرسید. بابک پاسخ داد که چون خونریزی باعث رنگ پریدگی صورت می‌شود من صورتم را خونین می‌کنم که کسی گمان نکند که بابک ترسی به دل راه داده است.

معنای نام بابک

نام "بابک" یا "پاپک" یا "باب" یک نام اصیل ایرانی است. این نام بارها در نامه‌ها و سروده‌های چامه سرایان پارسی گو به معنی "پدر" آمده است:

هر دو را در جهان عشق طلب * پارسی باب دان و تازی اَب (فرهنگ جهانگیری)

@@@@@@@@

پسر گفتش ای بابک نام جوی * یکی مشکلت می پرسم بگوی (سعدی)  

@@@@@@@

ورا موبدی بود بابمک به نام * هشیوار و دانادل و شادکام (فردوسی)

@@@@@@

به پیش پدر شد همه جامه پاک * همی بآسمان بر پراگند خاک         

@@@@

بدو گفت این باب کارآزمای * چه داری چنین خیره ما را به پای (فردوسی(

@@@

وز باب و ز مام خویش بربودش * تا زو بربود باب و ما  مش (ناصر خسرو)     

منابع

1.   محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند، ص 213

2.   Arthur Goldschmidt, Lawrence Davidson, "A concise history of the Middle

3.   زریاب، عباس. «بابک خرّم دین». دانشنامه جهان اسلام(جلد اول). بنياد دايرة المعارف اسلامی،

4.   محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند، ص 212

.5تاریخ ایران - دکتر خنجی


نامه عمر به يزدگرد سوم



از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است.

 من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستیناز پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهانالله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن   الله اکبرخلیفه مسلمینعمربن الخطاب



پاسخ پزدگرد به عمر

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.

آیا شمر دایی حضرت عباس بن علی (ع) بود؟
درحالیکه شمر مقابل همراهان امام حسین(ع) ایستاد و بانگ زد : كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس اما علمدار باوفای امام باوجود شنیدن این سخنان از پاسخ دادن به او خودداری میکرد که دراین لحظه امام به برادرانش میفرماید: جواب او را بدهید اگر چه فاسق است لکن با شما قرابت و خویشی دارد.
ارائه امان نامه از سوی شمر- یا به طور کلی از سوی لشکر عمرسعد- و ردّ پرشکوه آن از سوی ابوالفضل العبّاس(ع) و برادرانش دارای ابعاد بسیاری است.رد این امان نامه در آن شرایط-که نقشه شومی بود- نشان از بصیرت نافذ و ایمان استوار قمربنی هاشم است.
چه گمانی در شمر به وجود آمد که به خیال خام خود با پاره ای پوست نوشته می تواند عبّاس(ع) که به منزله باب الحسین (ع) است٬را از امام خویش جدا کند.قطعاً اگرشمر شناختی از بصیرت عمیق عبّاس(ع) و غیرتمندی بارز٬و بزرگ منشی او داشت٬هرگز طمع به آن اُسوه ی سیادت نمی ورزید.قمربنی هاشم در دامن ولایت تربیت یافته و درخانه مولای متقیان علی(ع) و در کنار دو امام همام رشدیافته است.اعضا و جوارح او خدا را می بیند٬با زبانش خدایی سخن می گوید٬با چشمش خدایی می بیند و با گوشش خدایی می شنود.این غیر از اعضا و جوارح دیگران است.
رضوان اکبرالهی را در کنار حمایت از عزیز زهرا(س) مشاهده می کند و سروش عالم قدس در گوش و جانش طنین انداز است.عبّاس(ع) عارف به عالم اهلبیت است٬حال زمانی که عالم غیب او را به سوی خود می کشد و جزبه وصل معشوق٬وی را به قربانی ساختن خویش به پیشگاه سیدالشهدا (ع) فرا می خواند٬چگونه می شود عباس توجهی به امان نامه نماید و امان رسول خدا را رها سازد؟
قاعدتاً در جنگها و مبارزات اگر از طرف دشمن٬امان نامه ای برای یکی از افراد لشکر مقابل فرستاده شود٬با علم به اینکه از نظر نیروی رزمی٬لشکر مقابل به جهت افراد کمی که دارد برحسب ظاهر در پایین ترین سطح قرار دارد٬لذا این خود نشانه ای است بر اینکه طرف امان نامه از نظر دشمن اهمیت و شجاعت بی نظیری دارد٬بنابراین لشکریان عمرسعد می دانند که عبّاس(ع) صاحب لوا و پسرحیدر کرار است.مبارزات او را در زمان پدر و برادرش دیده اند و به شجاعت او اعتراف دارند.
اینکه شمر امان نامه آورد و فریاد زد:”کجایید ای فرزندان خواهر ما”٬فرزندان امّ البنین(س) هرگز حاضر به جواب دادن نبودند٬ولی امام حسین(ع) فرمودند:”او را پاسخ دهید٬و ان کان فاسقا: اگرچه فاسق است؟” لذا عبّاس(ع) که نمی خواست با شمر سخن بگوید٬چون امام زمانش دستور داد٬اجابت کرده و این درسی است برای خداجویان و جوانان که پیرو ولایت باشند و خواست ولایت و امام زمان خود را برخواست خویش مقدم دارند.و این است پیروی و حمایت از اسلام و قرآن.
رجز خوانی شمر زمانی که حضرت عباس بن علی(ع) و برادرانش را بعنوان خواهر زاده خطاب میکند موجب بروز شکیاتی در میان محبین به آن حضرت شده و از خود سوال میکنند آیا شمر دایی حضرت ابوالفضل (ع) بوده است؟
سرویس "دین و حوزه البرز" قصد دارد  دراینجا با بررسی مستندات تاریخی به این سوال و شبه پاسخ بگوید.
اگر شمر بن ذي الجوشن، دایی عباس بن علي(ع) بوده باشد،قاعدتا باید این ملعون را برادر سیده صاحب کرامتی چون أم البنين بدانیم درحالیکه درواقع چنین نیست..
پدر أم البنين، حزام بن خالدربيعة و پدر شمر، جوشن بن شرحبيل بن الأعور بوده است.
درست است که شمر بن ذي الجوشن و أم البنين هر دو از قبیلهٔ بني ﻛﻠﺎب هستند، امّا هرگز برادر و خواهر نبودهﺍند.
درواقع با بررسی خصلتهای عرب درمی یابیم زمانی که شمر موضوع امان نامه را به عنوان حربه ای تاکتیکی با هدف ایجاد جنگ روانی در مقابل یاران باوفای سیدالشهدا (ع) مطرح کردد به خاطر هم قبیله بودن از عنوان " خواهر زاده " استفاده میکندنه دلیل فامیل بودن!
شمرملعون چون دید كه ابن سعد مهیای قتال است به نزدیك لشكر امام علیه السلام آمد و بانگ زد كه كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس زیرا مادر این چهار برادر ام البنین از قبیله بنی كلاب بود كه شمر ملعون نیز از این قبیله بود.
دراین لحظه حضرت عباس بن علی(ع) که از جواب دادن به این ملعون خودداری میکرد با فرمان ولی امر خود جواب دندان شکنی را به او و لشکریان ابن مرجانه میدهد.
امام حسین علیه السلام بانگ شمر  را میشنود و  برادران خود را امر فرمود كه جواب او را دهید اگرچه فاسق است لكن با شما قرابت و خویشی دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقی گفتند : چه بود كارت؟
گفت:  ای فرزندان خواهر من شماها در امانید با برادر خود حسین رزم ندهید از دور برادر خود كناره گیرید و سر در طاعت امیرالمؤمنین یزید (ملعون) درآورید.
حضرت عباس بن علی علیه السلام بانگ بر او زد كه بریده باد دستهای تو و لعنت باد برتو و  امانی كه تو از برای ما آوردی، ای دشمن خدا امر می‌كنی ما را كه دست از برادر و مولای خود حسین بن فاطمه علیها السلام برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعینان درآوریم آیا ما را امان می‌دهی و از برای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله امان نیست؟
شمر از شنیدن این كلمات خشمناك شد و به لشكرگاه خویش بازگشت.
نسبت شناسی شمر و سیده ام البنین
 شمر بن ذي الجوشن بن شرحبيل بن الأعور بن عمر بن معاويه و که معاویه همان، ضباب بن كلاب باشد. یعنی شمر از قبیله بنی کلاب است.
‏اما ام البنین یا همان فاطمه کلابیه، نسبش عبارت است از : ام البنين فاطمة بنت حزام بن خالد بن ربيعة بن الوحيد بن كعب بن عامر بن كلاب.
‏پس در کلاب نسب هر دو به هم می رسد و هردو کلابی هستند اما به هیچ وجه شمر برادر حضرت ام البنین نیست. و ا ینکه می گوید: خواهر زادگان ما در امان هستند منظورش این است که مادر ایشان از قبیله ماست و مانند خواهر ما محسوب می شود نه اینکه واقعا خواهر ما باشد. در اعراب رسم بود اگر از ایشان دختری با طایفه دیگری ازدواج می کرد حتی اگر چند نسل هم از او می گذشت یعنی فاصله حتی به چند نسل هم می رسید فرزندان او را با انتساباتی این گونه خطاب قرار می دادند .
منابع:
سقّای کربلا – ابوالقربة – مجید زجاجی کاشانی
 تاريخ الأمم و الملوك ، أبو جعفر محمد بن جرير طبري (م 310)
تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387/1967.ج 5 ص 422
 عمدة الطالب، ابن عنبه، قم: انصاریان، 1417ق، ص 327

غدیر خم؟

غدیر خم نام ناحیه‌ای است بین مکه و مدینه که پیامبر اسلام در حجة الوداع علی را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذی‌الحجه، سال‌روز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر خم شهرت دارد.
محمد، پیامبر اسلام در بازگشت از آخرین حج خود تمام مسلمانانی که در حج شرکت داشتند را در محلی به نام غدیرخم جمع کرده و علی بن ابی طالب را به عنوان وصی برادر و جانشین خود از جانب خدا معرفی کرد. عبارت معروف «هر آنکس که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» قسمتی از خطابه بلند غدیراست که مورد تایید شیعیان و اهل تسنن است. گرچه در تفسیر «ولی» بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد. در فرهنگ لغت عرب ولی به دو معنی آمده: ۱- دوست؛ ۲- صاحب اختیار به معنای جانشین و امام پس از پیامبر .
۱ جغرافیای غدیر خم
۲ جایگاه حدیث غدیر در میان مسلمانان
۳ سند حدیث غدیر در کتابها
۴ رخداد غدیر خم
۵ دیدگاه شیعه درباره حدیث غدیر
۶ پانویس
۷ پیوند به بیرون

جغرافیای غدیر خم:
«غدیر خم» نام ناحیه‌ای است در میان مکه و مدینه که بر سر راه حجاج قرار دارد. غدیر خم نام محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می‎‌شده‌است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته‌است. غدیر در ۳ - ۴ کیلومتری جحفه واقع شده و جحفه در ۶۴ کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود. غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت فرسا و شدید بود.[1]
 
 جایگاه حدیث غدیر در میان مسلمانان:
ماجرای غدیر خم با تفاوت‌هایی در کتب حدیث و تاریخ مسلمانان روایت شده‌است. به طوری که برخی از بخش‌های آن متواتر و قطعی است و برخی از بخش‌های آن چندان معتبر و مورد اتفاق نیست. در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح دانسته‌اند و حتی در نزد عده‌ای از بزرگ‌ترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد، آنرا حدیثی متواتر ذکر نموده‌اند، که شکی در صحت آن نیست. [2] به عنوان نمونه محمد بن جریر طبری مفسر و مورخ معروف اهل سنت در کتاب «الولاية في طرق الحديث الغدير» که اسقلالا در حدیث غدیر نوشته و آنرا از ۷۵ طرق روایت نموده‌است.[3] همچنین حافظ ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عبدالحمن الکوفی معروف به ابن عقده در کتاب «جمع طرق حدیث الغدیر» این حدیث را با بیش از ۱۰۰ طریق از صحابه پیامبر نقل کرده‌است.[4] همچینین شمس الدین محمد ذهبی، عالم اهل سنت، رساله جداگانه‌ای درخصوص طرق متعدد حدیث «رسالة طرق حديث من كنت مولاه فهذا علي مولاه» نگاشته‌است. [5] همچنین عموم دانشمندان شیعه روایت ماجرای غدیر را متواتر می‌دانند.[6]

سند حدیث غدیر در کتابها:
کتب مفصلی در زمینه بحث‌های رجالی و تاریخی مربوط به سند حدیث غدیر تألیف شده‌است که بهترین نمونه آن کتاب الغدیر تألیف علامه بزرگ شیخ عبد الحسین امینی نجفی معروف به علامه امینی رضوان الله علیه‌است.
در این کتاب‌ها، اسماء راویان حدیث غدیر جمع آوری شده و از نظر رجالی در باره موثق بودن راویان بحث شده و تاریخچه مفصلی از اسناد و راویان حدیث غدیر تدوین شده و جنبه‏های اعجاب انگیز آن در زمینه‏های اسناد و رجال تبیین گردیده‌است. ذیلا به دو نمونه اشاره می‏شود :
ابـوسـعـد مـسـعـودبـن نـاصـر سـجـستانى از علماى اهل سنت كتابى در هفده جز به نام الدرايه فى حديث الولايه تاليف كرده و اين حديث را از صد و بيست صحابى نقل كرده است .
ابو المعالی جوینی می‏گوید: در بغداد در دست صحافی یک جلد کتاب دیدم که بر جلد آن چنین نوشته بود:«جلد بیست و هشتم از اسناد حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» و بعد از این مجلد بیست و نهم خواهد بود.» (1)
ابن کثیر می‏گوید:« کتابی در دو جلد ضخیم دیدم که طبری در آن، احادیث غدیر خم را جمع آوری کرده بود.» (2)
اگر چه کتاب برای معرفی در این زمینه بسیار زیاد است ولی در اینجا چند کتاب به عنوان راهنمایی و برای آگاهی از مباحث مربوط به سند حدیث غدیر معرفی می‏شود:
1. الطرائف،
سید ابن طاووس، ص 33.
2. کشف المهم فی طریق خبر غدیر خم،
سید هاشم بحرانی.
3. بحار الأنوار،
علامه مجلسی، ج 37، ص 181 و 182.
4. عوالم العلوم،
شیخ عبدالله بحرانی،ج 15/3 ص 307 تا 327.
5. عبقات الأنوار،
میر حامد حسین هندی، جلد غدیر.
6.
الغدیر، علامه امینی، ج 1، صص 12 تا 151، و 294 تا 322 .
7. خلاصه عبقات الأنوار، علامه محقق
سید علی حسینی میلانی دامت افاضاته، جلد غدیر.

 رخداد غدیر خم:
از آغاز ذی القعده سال دهم هجری که مقارن با آخرین سال زندگانی پیامبر بود، به تمام مناطق مسلمان نشین و طوائف و قبائل مسلمان عربستان خبر داد که وی در این ماه به مکه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جای خواهد آورد و بدین ترتیب بزرگ‌ترین اجتماع مسلمانان شکل گرفت، که معروف به حجة‌الوداع است. [7]
با پایان حج محمد به سرعت دستور حرکت جهت اجتماع در غدیر خم را دادند. حتی دوازده هزار از اهل یمن - که برای رفتن به وطن خود باید مسیر دیگری را می‏رفتند - به دستور او با کاروان مسلمانان همراه شدند.[8]
در میان راه مکه و مدینه در غدیر خم، آیه قرآن نازل گردید:
«ای پیامبر! آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان. اگر این کار را نکنی، رسالت الهی را به انجام نرسانده‏ای و خداوند از مردم نگاه‏ات خواهد داشت
[9] [10]
در پی نزول این آیه، رسول خدا دستور دادند تا همه‏ی کاروانیان در آن محل اجتماع کنند، و در همان جا خطابه‏ی طولانی غدیر توسط پیامبر اکرم ایراد گردید.
برخی بخش‏های این سخنرانی - که در معرفی مقام
امیرالمؤمنین می‏باشد - چنین است:
ای مردم! بدانید که خداوند علی ( علیه السلام)را ولی و امام شما قرار داده و اطاعت او را بر مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کنند، و بر شهری و روستایی و عجم و عرب و آزاد و مملوک و بزرگ و کوچک و سفید و سیاه واجب ساخته‌است.
آگاه باشید که «
امیرالمؤمنین » غیر از این برادرم کسی نیست و پیشوایی مؤمنان پس از من بر کسی جز او روا نخواهد بود.
او جانشین من در امتم و پیشوای کسانی است که به من ایمان آورده‏اند و نیز جانشین من در تفسیر کتاب خداست.
خداوند دین شما را به واسطه امامت او کامل گردانید.
به دستورات او گوش فرا دهید تا در سلامت بمانید و از او پیروی کنید تا هدایت شوید.
ای مردم! من « صراط مستقیم »ام که خداوند شما را به پیروی آن امر فرموده‌است. آن گاه پس از من، علی ( علیه السلام)و پس از او، فرزندانم ( علیه السلام)از نسل او.
من (از جانب خداوند) دستور یافته‏ام که از شما در مورد آن چه که از سوی خداوند راجع به علی ( علیه السلام)
امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او( علیه السلام) آوردم، بیعت بگیرم و دست شما را بفشارم.
خداوند به من امر کرده که از زبان‏های شما در مورد آنچه بیان نمودم - راجع به علی امیر المؤمنین ( علیه السلام)و امامانی که پس از او می‏آیند ( علیه السلام)و از من و از اویند، اقرار زبانی بگیرم و چنان که خبرتان دادم، نسل من از صلب علی ( علیه السلام)است.
همگی بگویید: «شنیدیم و اطاعت می‏کنیم و خرسندانه - در مقابل آن چه از سوی پروردگار ما و خویش درباره‏ی امامت علی امیرالمؤمنین( علیه السلام) و امامانی که از صلب او به دنیا می‏آیند( علیه السلام)، به ما رساندی - سر تسلیم فرود می‏آوریم. بر این عقیده زنده‏ایم و با آن می‏میریم و با آن (در قیامت) محشور می‏شویم. تغییر نمی‏دهیم و تبدیل و انکار نمی‏کنیم، تردید به دل راه نمی‏دهیم و از این عقیده بر نمی‏گردیم و پیمان نمی‏شکنیم.»
بعد از پایان خطابه، این آیه برپیامبر فروفرستاده شد:
امروز کافران از دین شما مأیوس شدند. پس از آنان نهراسید و از من (پروردگار) بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام داشتم و اسلام را به عنوان دینتان پسندیدم
[11] [12]
مراسم بیعت مسلمانان با پیامبر و امیر المؤمنین علیه السلام ‏سه روز به طول انجامید و حتی بانوان با قرار دادن دست خود در ظرف بزرگ آبی که در سوی دیگر آن در درون خیمه، دست پر صلابت امام علی علیه‏السلام قرار داشت، بیعت خود را اعلام می‏کردند.
به نظر شیعه منافقین که گروه قابل توجهی را تشکیل می‏دادند، در ماجرای غدیر و به اراده الهی، نتوانستند نیات پلید خود را آشکار و عملی سازند. اما در میان جمعیت شبهه افکنیهایی نسبت به اقدام پیامبر انجام می‏دادند و شخصی به نام «حارث فهری» را تحریک نمودند تا نزد رسول بیاید و علی رغم همه تصریحات حضرت در ضمن خطبه، سؤال کند که آیا آن چه در مورد علی بن ابی طالب (علیه السلام) گفتی از جانب پروردگار بود یا از جانب خود؟ نبی اکرم در پاسخ فرمودند:
«خداوند به من وحی کرده‌است و واسطه‏ی بین من و خدا جبرئیل است و من اعلام کننده‏ی پیام خدا هستم و بدون اجازه‏ی پروردگارم، خبری را اعلام نمی‏کنم.»
حارث که شدت غضب و غیظ نسبت به امیرالمؤمنین‏علیه السلام همه‏ی وجودش را گرفته بود گفت: «خدایا اگر آنچه (حضرت)
محمد می‏گوید حق و از جانب تو است، سنگی از آسمان بر ما ببار و یا عذاب دردناکی بر ما بفرست.»
در پی این سخن، در مقابل دیدگان بهت زده‏ی حاضران سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و هلاکش گرداند.
علامه‏ امینی(۵) فهرست ده‏ها منبع از اهل تسنن، که ماجرای یاد شده را به عنوان شأن نزول آیه‏ی اول سوره‏ی معارج یاد کرده‏اند، ذکر نموده‌است. ترجمه‏ی آیات اول این سوره چنین است:
«درخواست کننده‏ای، عذابی را طلب کرد که (آن عذاب) اتفاق افتاد
عذابی که هیچ چیز نمی‏تواند آن را از حق پوشان دور نماید
عذابی از سوی خداوند صاحب»

دیدگاه شیعه درباره حدیث غدیر:
شیعیان کلمه «ولی» را به معنای پیشوا و رهبر می‌دانند.

 پانویس:
^ واقعـه غدیر و اهمیت آن
^ کتاب الولایة
^ پیام غدیر
^ حجه الوداع
^ واقعه غدیر خم
^ رسالة طرق حدیث من کنت مولاه فهذا علی مولاه
^ سوره مائده آیه ۶۷:«يَأَيهَا الرَّسولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْک مِن رَّبِّک وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْت رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِى الْقَوْمَ الْکَفِرِینَ»
^ تفسیر المیزان، آیه ۶۷ سوره مائده
^ سوره مائده آیه ۳:«الْیَوْمَ یَئس الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ فَلا تخْشوْهُمْ وَ اخْشوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْت لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتمَمْت عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضِیت لَکُمُ الاسلَمَ دِیناً»
^ تفسیر المیزان، آیه ۴ سوره مائده

پیوند به بیرون:

 
 
 
گزیده ای از سخنان دکتر شریعتی:

خدایا:

کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنی کیست؟

مرزهای درست هرکدام ، کدام است؟

من آرزو می کنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی ، در این تنها کشور شیعه جهان ، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما‌ «فاطمه» را آنچنان که سلیمان کتانی - طبیب مسیحی - شناسانده است، و «علی» را آنچنان که دکتر جورج جرداق - طبیب مسیحی - توصیف میکند و «اهل بیت» را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده است و «ابوذر غفاری» را آنچنان که جودة السحار نوشته است و حتی «قرآن» را آنچنان که بلاشر - کشیش رسمی کلیسا - ترجمه نموده است و «پیغمبر» را آنچنان که ردنسن - محقق یهودی - میبیند، بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی ولایت و مدعیان مذهب حقه جعفری روزی بتوانند به ترجمه آثار این کفار رسمی!! توفیق یابند.

خدایا این مردم شیعه اند ، شیعه علی ، تنها پیروان اهل بیت ، تنها ملتی که حق را تشخیص داده اند و چهره پرشکوه علی را و عظمت های خاندان علی را یافته اند؟؟

و دکتر بنت الشاطی ، استاد دانشگاه و نویسنده توانایی ، که قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بیت ، که میگفت:(من در این خانه زندگی میکنم )، سنی است؟

و بلاشر که روحانی رسمی مسیحیت بود و چهل سال در تحقیق و ترجمه قرآن رنج برد و بر روی آیات کور شد کافر است؟

و ماسینیون که دریایی از دانش بود و ۲۷ سال تمام در زندگی سلمان، نخستین بنیانگذار تاریخ شیعه در ایران، غرق شد و هرگاه از فاطمه ، از عرفان اسلامی و از سلمان سخن میگفت ، سراپا مشتعل میشد کافر است؟

خدایا:

به من بگو ، تو خود چگونه میبینی؟ چگونه قضاوت میکنی؟  

آیا عشق ورزیدن به اسمها تشیع است؟ یا شناخت مسمی ها ؟؟

 

(نیایش)

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شیعه کیست؟

 

کسانی که امام علی بن ابیطالب علیه السلام را خلیفه و جانشین بلافصل پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می دانند، شیعه نامیده می شوند .

شیعیان امامیه، علی علیه السلام و یازده فرزند معصوم وی را امام و پیشوای مسلمین می دانند و از رفتار و گفتارشان پیروی می کنند . شیعه واقعی، کسی است که از علی و ائمه اطهارعلیهم السلام متابعت کند و سیره عملی و رفتاری آنان را ملاک عمل خویش قرار دهد .

امام محمدباقرعلیه السلام به جابر می فرماید: ای جابر! آیا در شیعه بودن شخص، همین مقدار کافی است که بگوید: دوستدار اهل بیت علیهم السلام هستم؟ به خدا سوگند، شیعه ما نیست، مگر کسی که پرهیزکار باشد و از خدا اطاعت نماید . ای جابر! قبلا شیعیان ما به این صفات شناخته می شدند: تواضع، امانت داری، ذکر خدا، روزه، نماز، احسان به پدر و مادر، رسیدگی و کمک به همسایگان و بینوایان و بدهکاران و یتیمان، راست گویی و تلاوت قرآن . درباره مردم، جز خوبی نمی گفتند; امین مردم بودند .

جابر عرض کرد: یابن رسول الله صلی الله علیه وآله! در این زمان کسی را سراغ ندارم که دارای این صفات باشد . حضرت فرمود: ای جابر! عقاید مختلف تو را سرگردان نکنند و به اشتباه نیفکنند . آیا برای رستگاری و سعادت انسان، همین قدر کافی است که بگوید: دوستدار علی علیه السلام هستم، اما به دستورات خدا عمل نکند؟ اگر کسی بگوید: من دوستدار پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله هستم . اما از دستورات و رفتار آن حضرت پیروی نکند، دوستی رسول خدا سبب رستگاری او نمی شود، با این که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله از علی علیه السلام افضل بود . ای شیعیان! از خدا بترسید و به دستوراتش عمل کنید . خدا با هیچ کس قرابت و خویشی ندارد . گرامی ترین مردم نزد خدا کسی است که پرهیزکارتر و با عمل تر باشد . ای جابر! به خدا سوگند، وسیله ای برای تقرب به خدا نیست، جز اطاعت و فرمان برداری .

برات آزادی از دوزخ در دست ما نیست، هرکس مطیع خدا باشد، دوست ما است، و هر کس از دستورات خدا سرپیچی کند، دشمن ما است . ولایت و دوستی ما جز با عمل صالح و پرهیزکاری حاصل نمی شود . (1)

امام صادق علیه السلام می فرمایند: باتقوا و پرهیزکار باشید . در راه اصلاح نفس و عمل صالح کوشش کنید . راستگو و امانتدار و خوش اخلاق باشید . با همسایگان خوش رفتاری کنید . به وسیله اعمال و رفتارتان، مردم را به سوی دین حق دعوت نمایید . اسباب و وسیله آبرو و سربلندی ما باشید . با اعمال زشت، اسباب شرمندگی ما را فراهم نسازید . رکوع و سجودتان را طولانی گردانید; زیرا هنگامی که بنده خدا، رکوع و سجده اش را طولانی کند، شیطان ناراحت می شود، و فریاد می زند: ای وای! اینان اطاعت می کنند، ولی من عصیان کردم، سجده می کنند ولی من از سجده کردن امتناع ورزیدم . (2)

امام صادق علیه السلام در جای دیگر می فرمایند: حواریین و یاران حضرت عیسی علیه السلام شیعیانش بودند ولی یاران عیسی از شیعیان ما بهتر نبودند; زیرا وعده زیادی دادند، اما به وعده خود عمل نکردند، و در راه خدا جهاد ننمودند . ولی شیعیان ما از هنگام وفات رسول خداصلی الله علیه وآله تا به حال، از یاری کردن دریغ نداشته و برای ما فداکاری نمودند، به آتش سوختند، تحت شکنجه و عذاب قرار گرفتند، از وطن آواره گشتند، ولی از یاری و نصرت ما دست برنداشتند . (3)

بیایید برای یاری دین خدا و احیاء ارزش های دینی و الهی در جامعه اسلامی و ساختن جامعه ای آزاد و آباد و نیروهای متعهد و معتقد و شیعیانی واقعی تلاش کنیم تا مورد توجه و عنایت ویژه حضرات معصومین علیهم السلام قرار گیریم . ان شاء الله

پی نوشت ها

1 . وافی، جلد یک، جزء سوم، ص 38

2 . همان، ص 61

3 . سفینة البحار، ج 1، ص 73

 

سنی کیست؟

 

اهل سنت و جماعت بر این باورند که محمد، پیامبر اسلام، پس از خود جانشینی تعین ننمود و بعد از فوت محمد مسلمانان آن زمان بر اساس شورا و انتخاب چهار تن را به عنوان خلیفه ی مسلمین انتخاب نموده اند. ابتدا در سقیفه بنی ساعده، ابوبکر را که از صحابه (یاران)و نزدیکان محمد بود و در میان مسلمانان محبوبیت و اعتبار زیادی داشتند برای خلافت بعد از محمد بر جامعه نوبنیاد مسلمانان انتخاب کردند.
این چهار تن که به
خلفای راشدین معروفند به ترتیب عبارت‌اند از:
ابوبکر
عمر
عثمان
علی
اهل سنت علاوه بر آن احترام خاصی را به اهل بیت پیامبر(بویژه امامان اهل تشیع) قائلند.
برخی از سنیان، حسن پسر علی را نیز خلیفه می‌دانند و بر این باورند که دارای دوران خلافت بسیار کوتاهی بوده‌است اما دیگران معتقدند که بعد از علی، دوران خلافت اسلامی بر مسلمانان برای همیشه تمام شده و بعد از آن را سلطنت می‌دانند. هرچند که تمامی اولاد محمد نزد سنیان، محترم شمرده می‌شوند.
سنیان،
قرآن را کتابی محفوظ می‌دانند و مدعی پیروی از قرآن و سنت حضرت محمد هستند. اما اصطلاح «اهل سنت» در تقسیم بندی‌های مذهبی قرن دوم هجری شکل گرفت. در آن دوران گروهی خود را «اهل سنت» نامیدند و گروهی دیگر که عمدتاً معتزلی بودند، خود را «اهل توحید» نامیدند.
««مجموعه احادیثی که در دوران بنی عباس گرد آمد، «سنت» و عقایدی که پیرامون آنها شکل گرفت، «عقاید السنة» نامیده شد و معتقدان به آن را «اهل سنت» می نامند؛ بنابراین اصطلاح اهل سنت از حدود سال ۱۵۰ه.ق. به بعد در جامعه اسلامی رواج پیدا کرد.»»
[1]
مذهب سنی از لحاظ علوم فقهی به چندین فرقه حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی و اهل حدیث تقسیم می‌گردد. هر چند که اختلافات آنان بسیار جزئی است و اغلب پیروان یکی از آنان می‌تواند در شرایط زمانی و یا مکانی خاص از فرقه دیگری تقلید کند.

 

شيخ محمد المُقتدى كارندهى مشهور به پير پالان دوز

از زمره قديمیترين زيارتگاههاى عرفانى شهر مشهد است. اين بنا در حاشيه كوچه شور در اوايل پايين خيابان قرار داشته و پس از انقلاب اسلامى به مناسبت توسعه حريم حرم تخريب و مجدداً بازسازى شده است. بناى اوليه در زمان سلطنت پدر شاه عباس ( سلطان محمد خدابنده ) به سال 985 قمرى ساخته شده است.
ذهبيه شاخه اى عرفانى از پيروان معروف كَرخى و نجم الدين كُبرى بوده اند كه از سده هفتم قمرى به بعد شيوخى چون مير سيد على همدانى، خواجه اسحاق خَتَلانى و سيد عبدالله برزش آبادى پيشوايى اين فرقه را بر عهده داشته اند. سيد عبدالله كه از اعقاب امام سجاد عليه السلام و نسل بيستم وى بوده عمده عمرش را در قريه بُرزش آباد مشهد گذرانيده و به سال 872 قمرى درگذشته و در همان روستا مدفون شده است. از زمان سيد عبدالله به بعد پيروان وى خصوصاً به ذَهَبيه شهرت يافته و عمدةً روى به تشيّع نهاده اند. ششمين قطب سلسله ذهبيه پس از سيد عبدالله برزش آبادى همين شيخ محمد كارندهى بوده است، چنان كه در اين باره گفته اند:


هم زختـلانى بـه عبدالله رسيد   برزش آبادى است آن شاه جديد
شيخ رشيد الدين بِدوازى دگـر   شيخ شاه اسفـرايينى برشمـر
شيخ حاجى محمد آمد شـاه كل   آن خبوشانى است يا بستان گل
شيخ غلامعلى دگـر من بعد او   شيخ تاج الدين حسين آمد از او
شيـخ درويش محمد كـارندهى   بود خفـاف آن شهنشـاه ولى

به اعتقاد مردم مشهد، شيخ محمد با اين كه از اقطاب و اولياء الله بوده از طريق پالان دوزى يا پاره دوزى امرار معاش مىكرده و داراى كراماتى بوده است، بدين سبب به گور وى احترام مىگذارند و بدان اعتقاد دارند. بعضى هم گفته اند پيش از آن كه پير پالاندوز در اين محل دفن شود يكى از عرفاى مشهور توس به نام ابونصر سرّاج در اوايل سده پنجم در آن جا مدفون شده است.

 

زندگينامه بابك خرم دين

 

سرزمين ايران با تاريخ و تمدن كهن خود ؛ پستي و بلندي هاي فراواني را پشت سر گذاشته است و در اين ميان آزاديخواهاني به قيام برخاسته اند كه بايد ياد و خاطره آنها يراي هميشه زنده بماند و شايسته است كه  در مورد اين  شخصيتهاي  تاريخي و سال‌هاي مبارزه آنها تحقيقات بيشتري صورت گيرد هر چند مورخان بزرگي نظير  سعيد نفيسي و دكتر باستاني پاريزي در مورد بابك مطالب متعددي آورده اند . اما نياز به توجه و تحقيق بيشتري در اين زمينه وجود دارد . در مورد بابك  اما همين قدر كافي است كه گفته شود بابك كسي بود كه به مدت  22 سال با خلفاي عباسي جنگيد و اجازه نداد كه پاي آنها  به  منطقه شمال غرب ايران باز شود .

حال زندگی نامه بابک خرمدین دلاور آذربایجان

بابك فرزند مرداس در  منطقه آذربايجان به دنيا آمد و از همان ابتداي كودكي نشانه‌هاي نبوغ و دلاوري را از خود نمايان ساخت. وي رسم آزادگي و عياري را افزون تر  از نوجوانان روزگار خود آموخت تا واقعه اي را تاريخ رقم زند كه همواره جاودان خواهد ماند .

بايد خاطر نشان ساخت كه دوراني كه بابك در آن مي‌زيست، از دوره هاي پر تلاطم تاريخ ايران بوده است دوره اي كه آكنده از حيله، كينه و ستم بود.  دوره اي كه در اثر  حاكميت ستمگرانه خلفاي   عباسي در بغداد  از يك سو و ستم اشراف و خوانين محلي،  از سوي ديگر ؛ توده‌هاي مردم در سختي و فشار كمرشكني قرار داشتند.

هر چند در طي بيش از دو قرني كه اعراب بر ايران تسلط يافتند و تا اواخر سده دوم هجري، قيام‌هاي مردمي بزرگ و البته ناموفقي از جانب كساني چون «ابومسلم خراساني»، «سنباد»، «حمزه بن آورك» و «استاد سيس» صورت گرفته بود اما اين قيامهاي پراكنده راه به جايي نبرد و  همچنان ظلم‌هاي خلفاي اموي و عباسي وقيحانه و بي رحمانه ادامه داشت و همه قيام‌هاي ايرانيان ستمديده و تحقير شده نافرجام باقي ماند .

  نااميدي تمام اقوام فلات ايران را دربر گرفته بود شدت ظلم و تبعيض حاكم بر جامعه به حدي بود كه دهقانان و پيشه‌وران در تنگنا قرار داشتند و  در چنين شرايط اسفباري بود كه مردم نواحي شمال غرب ايران كه بيش از پيش در معرض  ظلم و تعدي مأمون و معتصم  اين دو خليفه دزدمنش عباسي قرار داشتند. به اطراف آتشي گرد آمدند  كه جاويدان   فرزند شهرك، آن را بر فراز كوهستان‌هاي «اردبيل» (اورتابئل) برافروخته بود. و اين سببي شد كه  بابك خرمدين نيز به حلقه اين مبارزان بپيوندد .

بابك پس از مرگ  " جاويدان"  در سال 200 هجري قمري جانشين وي شد و اين نقطه عطفي در تاريخ ايران و خاورميانه بود چون برخي مورخان را اعتقاد بر اين است كه همين آغاز پيشوايي «بابك خرمدين» بر پيروان «جاويدان» تاريخ منطقه  را در مسيري ديگر قرار داد. عظمت انديشه، مردانگي بي بديل، صداقت بيان، قدرت اراده و نيرومندي جسم او پيروان «جاويد» را به گونه‌‌اي متحول كرد كه بيشتر اقوام ساكن نواحي شمال و غرب  و ساير اقوام ساكن در فلات ايران و حتي قفقاز و سرزمين روم به اين جنبش آزاديخواهي پيوستند و  اتحاد اين گروهها باعث شد به مدت چند دهه خواب راحت را از چشم خلفاي ستمكار عباسي سلب كرده و آسايش را از كاخ هاي آنان بگيرد . و زمينه سقوط عباسيان را فراهم آورد . و تاثير چنين تحولاتي در تاريخ منطقه خاورميانه بخوبي روشن است.

تاثیری که بابک بر سایر ملل داشته است :

آوازه دليري هاي و رشادت هاي بابك و يارانش فراتر از منطقه رفت  و سب شد ماجراي قيام  خرمدينان در قالب افسانه‌هايي سحرانگيز از شبه قاره هند تا قلمرو روميان و از جزيره العرب تا سرزمين  اسلاوها نيز گسترش يابد . هر چند فرجام بابك بدليل خيانت عده اي چون افشين  بسيار تكان دهنده و  تلخ بوده است اما بايد بخاطر آورد كه وي  در اوج شرف و مردانگي ، جان خود را همچون همرزمان ديگر خود براي اعتلاء و شرف ايران فدا كرد .

تاثر انگيز است كه ايران آنقدر كه از جانب خيانتكاران خودي آسيب ديده است توسط دشمن خارجي مورد تهديد واقع نشده است و نمونه آن ماجراي افشين است  كه به رغم ايراني بودن،  براي كسب قدرت و مقام ؛ ذلت خدمت  معتصم خليفه سفاك و ظالم  عباسي را به جان پذيرفت  و براي خوش خدمتي به خليفه و تسلط بر خراسان ؛ با خدعه و نيرنگ  بابك را اسير كرد و او را از اوج كوهستان‌هاي پر افتخار بذ  به قصرهاي پر از نيرنگ بغداد روانه كرد. آنگاه به دستور معتصم،  در حضور درباريان و خود خليفه، به ترتيب دست‌ها و پاهاي بابك را از تن جدا كردندو او را مثله كردند تا جان سپرد .

 می گویند که بابك پس از قطع دست راستش با دست چپ خون دست راست را بر چهره خود ماليد و تمام صورتش را گلگون از خون كرد. معتصم مي‌پرسد، دليل اين كار چيست؟ بابك پاسخي داد كه بعد از 1200 سال هنوز استدلال محكم مردي و مردانگي و آزادي و آزادگي است. من با خون، سيماي خود را سرخ كردم تا فکر نکنی که  ترس از مرگ، باعث شده که رنگ صورتم زرد شود. و عجیب اینکه این داستان مرا به یاد حلاج می اندازد که او هم در عرصه خود تمام بود و جرمش این بود که اصرار هویدا می کرد !

ادامه نوشته

قاتل شيطان كيست ؟.:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در روايات ديگرى وارد شده كه : شيطان به مرگ طبيعى از دنيا نمى رود، بلكه او را مى كشند و در آخرالزمان كشته مى شود. حال چه كسى او را مى كشد، اختلاف است . بعضى از روايات مى گويند: امام زمان (عج ) وقتى ظهور كند آن ملعون را مى كشد. امام صادق عليه السلام فرمودند: وقتى قائم ما قيام كند، مى آيد در مسجد كوفه شيطان هم مى آيد و به زانو در مقابل آن حضرت قرار مى گيرد و مى گويد: واى از اين روز سختى كه در كمين من است . در اين موقع امام زمان (عج ) موهاى جلوى پيشانى او را مى گيرد و آن ملعون را گردن مى زند.(85)
در بعضى از روايات وارد شده كه حضرت رسول كشنده شيطان است . امام صادق عليه السلام فرمود: ((شيطان در زمان رجعت روى صخره بيت المقدس به دست حضرت رسول صلى الله عليه و آله كشته و ذبح مى شود)).(86)
نيز عبدالكريم خثعمى مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: ((وقتى شيطان گفت : خدايا! مرا مهلت ده تا روز قيامت ، قبول نكرد و در جواب آن ملعون فرمود: تو را مهلت مى دهم تا وقت معلوم عليه السلام . و مراد از آن وقت ، هنگام رجعت اميرالمؤمنين عليه السلام به دنيا است )).
عبدالكريم گويد: از حضرت پرسيدند: آيا براى آن حضرت رجعتى است ؟ فرمود: بلى ، هيچ امامى نيست ، مگر آن كه در قوت رجعت آن امام ، مؤمن و كافر اهل زمانش با او برمى گردند. تا مؤمنان را بر كافران غالب و پيروز گردانند.
وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام با اصحاب خود رجوع نمايد، شيطان هم با لشكرش حاضر شوند و وعده گاه جنگ آنها در زمين ((روحا)) كه از زمين فرات و در نزديكى كوفه است ، مى باشد.
پس اين دو لشكر مى جنگند، به طورى كه تا آن زمان چنان كشتارى انجام نشده باشد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: گويا اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام را مى بينم كه به پشت برگشته اند و از شدت و سختى جنگ صد قدم به عقب رفته اند و گويا آنها را نگاه مى كنيم كه پاهاى بعضى از آنها در آب فرات رفته است .
در اين هنگام ملائكه خشم الهى از پشت آب ها فرو مى آيند و جنگ به حضرت رسول صلى الله عليه و آله واگذار مى شود. آن حضرت در جلوى لشكر و حربه از نور در دست مبارك ايشان است ؛ چون شيطان نگاهش به آن حضرت بيفتد، پشت كرده و بگريزد. ياران او وقتى كه فرار او را مى بينند مى گويند: كجا مى روى و حال آن كه بر آنها غالبى ، در جواب گويد: من مى بينم آن چه را شما نمى بينيد. من از خداوند عالميان مى ترسم .
(87)
در اين هنگام ، حضرت رسول صلى الله عليه و آله به او حمله مى كند و ضربتى بين دو كتف او مى زند كه به همان ضربه نابود مى شود و لشكرش نيز هلاك خواهند شد. بعد از آن ، خداوند عالميان پرستش مى شود؛ در حالى كه براى او هيچ شريكى در روى زمين باقى نمى ماند و عبادات همه خالصانه است . آن گاه اميرالمؤمنين عليه السلام در زمين چهل و چهار هزار سال پادشاهى مى كند. و عمرها طولانى مى گردد به طورى كه از هر انسانى هزار اولاد به وجود مى آيد.(88)

شیطان در تعابیر قرآنی

شیطان پرستی 
از موضوعاتی که در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شیطان است و در این کتاب مقدس مطالب بی نهایت مهمی پیرامون «شیطان» آمده است که هر عاقلی را سخت تکان می دهد و به تامل جدی وا می دارد.
شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود «وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا » (۱)
شیطان نسبت به پروردگارش نافرمان بود «إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا » (۲)
شیطان دشمن آشکار انسان است « الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ » (۳)
شیطان بسیار شکست دهنده و خوار کننده است « وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا » (۴)
«فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ » (۵)
شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلاکند پس باید شدیدا از فتنه او برحذر باشید «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ » (۶)
آنچه ذکر شد نمونه بود از آنچه در قرآن مجید راجع به شیطان آمده است و همین مقدار هم به وضوح ضرورت تحقیق از موضوع شیطان نشان می دهد زیرا طبق آیات قرآن شیطان دشمن آشکار انسان است و شناخت دشمن به حکم عقل و شرع از ضروریات است.
شیطان به حقیقت مانع و سد تکامل انسان، به سوی تقرب خدا است. شیطان از خداوند، مهلت خواسته که تا روز قیامت در انسان ها القای وسوسه کند. شیطان قسم یاد کرده که همه انسان ها را به جز مخلصین به گمراهی بکشاند. همه انسان ها حتی اولیا و متقیان از شر او، ایمن و مصون نیستند و در قرآن کریم شیطان به عنوان مظهر فساد و منشا بدی ها معرفی شده که انسان را از روشنایی ایمان به تاریکی کفر و شرک دعوت می کند و در احادیث، مبارزه با این دشمن درونی که همان نفس اماره می باشد به عنوان جهاد اکبر، معرفی شده است.
انسان دارای ابعاد وجودی مختلفی است و یکی از ابعاد وجودی او، بعد منفی همان بعد شیطان صفتی او است و انسان اگر بخواهد، به هدف متعالی خویش که همان تقرب به خدا است واصل شود باید ابعاد وجودی مثبت و منفی خویش را بشناسد. پس می توان بیان کرد که در واقع شیطان شناسی، یکی از ابعاد وجودی انسان است و در اهمیت انسان شناسی همین بس که در احادیث، مقدمه و زمینه معرفی شده است.
در مورد مسئله شیطان در قرآن در کتاب های زیادی به صورت پراکنده از موضوعات مختلف در این زمینه بحث شده است از جمله کتب تفسیری، کتب روایی، صحیفه سجادیه، کتب اخلاقی، عرفانی، نهج البلاغه و در زمینه پرداختن به مبحث شیطان در قرآن توسط آقای احمد زمردیان کتاب شیطان کیست و آیات شیطان چیست توسط آقای کریم برزگر شیطان شناسی به نگارش در آمده است.
شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلاکند پس باید شدیدا از فتنه او برحذر باشید.
برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد.

خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ » واژه شیطان در قرآن کریم به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمله شیاطین هجده بار استعمال شده است و شیطان اسم عام است برای هر موجود متمرد شریر و احیانا در روایات بر موجودات موذی و مضر هم اطلاق می شود و این کلمه در واقع وصف است نه اسم علم، اکثر لغت شناسان اصل کلمه شیطان را از «شطن یشطن» به معنای دور شده از خیر می دانند و در مورد عربی بودن با غیر عربی بودن این کلمه میان لغت شناسان اختلاف وجود دارد ولی اکثریت لغت شناسان آن را عربی و مشتق از ابلیس می دانند که به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است و کلمه ابلیس نیز یازده بار در قرآن کریم آمده است . (۷) بعضی این کلمه را عربی و مشتق از ابلیس» می دانند و بعضی می گویند عجمی و جامد است که از زبان دیگر وارد عربی شده است ولی رای اکثریت این است که مشتق از «ابلیس» و به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است.
قرآن کریم افعال و کارهایی را به شیطان نسبت داده است برخی از آنها عبارتند از: استکبار، کفر، حرص، حسد، تعصب، جهالت و شیطان در زمره عالمان نبوده و نیست بلکه اهل کشف و شهود محقق است که اهل سفسطه و غلط اندازی است و محور کارش مغالطه و وهم اندازی است، القای وسوسه، امر به فحشا، ایجاد نسیان از ذکر خدا، ایجاد دشمنی وی به مردم، تعلیم سحر و در واقع می توان گفت که محور همه افعال زشت شیطان است که ایجاد وسوسه در دل انسان ها می کند و همچنین ابلیس دارای ذریه است و گروهی ابلیس را از جن و گروهی او را از ملائکه می دانند ولی ابلیس از جن است چون ابلیس دارای اولاد و ذریه است کار شیطان وسوسه است و وسوسه شیطان به قدری قوی است که ابوین ما آدم و حوا (ع) تحت تاثیر قرار گرفتند شیطان ما را به پیروی از امور غیر قرآنی و شرعی و پیروی از افکار بد و سوء ظن به مردم و به پیروی از گذشتگان که خلاف احکام الهی عمل می کرده و می زیسته اند و به تعلیم دروغ و ترس های واهی و بیهوده شدن و به تسلیم شدن به وسوسه های شیطان و پیروی از وحی باطل و به زیاده روی در کارها و زیاده روی در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتی و شراب خواری و خوابیدن در اوقات اختصاصی نماز مخصوصا نماز صبح و دزدی و سرقت بویژه از نماز و خشمناک شدن و شوخی بی حد و حصر نمودن و درگوشی سخن گفتن در مجالس و غیبت و بدگویی دیگران در حضورشان و فراموشی یاد و ذکر خداوند متعال و ترسیدن از فقر و در نتیجه کارهای خیر و خوب را انجام ندادن و جدال و کشمکش و حرام کردن حلال های الهی و کاشتن ناامیدی ها و کوچک شمردن مسلمانان و مردم و کوچک پنداشتن گناهان و مایوس و ناامید بودن از رحمت های الهی و اظهار نگرانی شدید درگرفتاری ها و مصائب و جهل و غرور و کبر دعوت می کند.
شیطان در بهشت آدمشیطان در این برنامه ها از ابزار و شیوه هایی مانند خطوات و همزات که در واقع طرق و راه های او به صورت تدریجی می باشد استفاده می کند. در این برنامه ها او به تنهایی عمل نمی کند، بلکه دارای نیروهایی از قبیل ذریه، حزب، اولیاء و جنود می باشد. راه مقابله با شیطان این است که به خداوند متعال پناه برد و استعاذه و توبه کرد و به او توکل نمود زیرا خداوند متعال شنوا و دانا است.
پناه خواهی از خداوند عالی ترین مراحل پناهندگی و بزرگترین ضامن اجرای مقررات اخلاقی است. کسانی که به خدا ایمان دارند و از روی حقیقت او را یگانه معبود شایسته پرستش می دانند بر هواپرستی و مال پرستی و شهوت پرستی و نظائر اینها نمی گرایند.
خداوند شیطان را به سجده کردن در مقابل آدم امر کرد ولی شیطان با عدم اطاعت از فرمان خدا در واقع اولین گناه در عالم را انجام داد و در مقابل خداوند ادعای بزرگی و تکبر کرد و به دلیل استکبار و ادعای استقلال ذاتی خویش از درگاه الهی رانده شد و مشمول لعنت الهی گردید و از زمره کافران محسوب شد.
ابلیس بعد از آنکه بر اثر ابای استکباری از سجده مورد رجم و لعن قرار گرفت درخواست انظار کرد و از خداوند مهلت خواست تا روز قیامت، به منظور بقاء در دنیا و ایجاد انحراف و گمراهی در انسان ها، خداوند تبارک و تعالی نیز با تقاضای او موافقت کرد. برخی از مفسران معتقدند که شیطان ابتدا مومن بوده ولی قبل از اعلان به فرمان خدا به سجده در مقابل آدم کافر گشته ولی این صفت را کتمان کرد تا اینکه هنگام اعلان فرمان خدا این صفت درونی را آشکار. در قیامت همه شیاطین برانگیخته می شوند و خداوند می فرماید: بحق سوگند که جهنم را از تو و پیروانت پر می کنم. جهنم کیفر شماست کیفری فراوان. شیطان به پیروانش در روز قیامت می گوید: من هیچ گونه سلطه ای بر شما نداشته ام جز اینکه شما را دعوت کردم و شما پذیرفتید پس مرا سرزنش نکنید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من و من بیزارم از اینکه مرا در دنیا شریک خدا و طاعت قرار دادید و به تحقیق برای ستمکاران عذاب دردناکی است. شیطان رانده شده از درگاه الهی سمبل و مصداق زشتی ها و بدی هایی است که در امیال و خواسته ها و نیات انسانی تجلی کرده و میوه اش رفتار و کردار زشتی است که از آدمی صادر می شود.
خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.»
در همه ادیان مشهور (زردشتی- یهودیت و مسیحیت) مثل اسلام از یک موجود شریر، بدخواه و بدکار که با انسان و مصالح او ستیز نام برده است ولی صنع این موجود از حیث ماهیت، صفات و حدود اختیارات کاملامختلف است، یکی او را در مقابل ذات خداوند نیک ها قرار داده و دیگری در برابر ملائکه و آن دیگری مخلوقی ضعیف در حد کلب معلم (سگ آموخته)
بی شک این اختلاف از ناحیه آن ادیان نیامده است زیرا همه ادیان از صدر عالم تا خاتم یک دین بیش نیستند که در چهره های مختلف ظاهر شده اند «ان الدین عندالله الاسلام» و همه پیامبران یکسان هستند «لانفرق بین احد من رسله» بلکه این اختلاف از آنجا ناشی شده است که کتب اصلی آن ادیان آن طور که وحی مستقیم بوده است از بین رفته است.
عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد این مطلب واقعا در مورد دشمنی شیطان با انسان صادق است زیرا: ادامه حیات ابلیس برای موجود مختاری مثل انسان که با ایمان به اختیاری به تکامل برسد نه تنها ضرر نداشت بلکه به عنوان یک نقطه منفی برای تقویت نقاط مثبت موثر نیز بود.
خداوند متعال می فرماید: چون کار پایان گیرد شیطان به پیروانش می گوید: خدا به شما وعده حق داد و به من وعده داد و تخلف کردم «و قال الشیطان لما قضی الامران الله وعدکم و عدالحق و وعدتکم فاخلفتکم» من هیچ گونه سلطه بر شما نداشتم جز اینکه شما را دعوت کردم و شما پذیرفتید «و ما کان لی علیکم من سلطان الاان دعوتکم فاستجبتم» پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید «فلاتلومونی ولو موالانفسکم»
نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس «ما انا بمصرخکم و امانتم بمصرفی» من بیزارم از اینکه مرا در دنیا شریک خدا در طاعت قرار دادید.
«انی کفرت بما اشد کتمون من قبل» به تحقیق برای ستمکاران عذاب دردناکی است «ان الظالمین لهم عذاب الیم» روی همین جهت در روایات از «نفس» به عنوان دشمن ترین دشمن ها یاد شده است.

 
منابع:

    1- اسرا/ ۲۷
    2- مریم/ ۴۴
    3- یوسف/۵
    4- فرقان/ ۲۹
    5- بقره/ ۳۶
    6- اعراف/۲۷
    7- شعراء/ ۹۵ و سباء/۲۰
    منابع:
    1- قرآن کریم.
    2- نهج البلاغه، علی بن ابیطالب، گردآوری، ابوالحسن محمد بن الحسین معروف به سید رضی، ترجمه جعفر شهیدی، علمی و فرهنگی .۱۳۸۰
    3- صحیفه سجادیه، علی بن الحسین (زین العابدین)، مترجم محسن غرویان، و عبدالجواد ابراهیم، چاپ اول .۱۳۷۶
    4- ابلیس، عباس محمود العقاد، راز نهفته مصر للطبع و النشر الفجاله، القاهره، بی تا.
    5- ابلیس نامه یا قصه های شیطان، محسن غفاری، انتشارات پیام آزادی، چاپ اول .۱۳۷۷
    6- اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، انتشارات امیرکبیر، تهران چاپ دوم ۱۳۷۲ ش.
    7- جن و شیطان در ادبیات و ادیان، زین العابدین دست داده، ناشر مجتمع فرهنگی و هنری شهید عبدالرضا مصلی نژاد جهرم، چاپ اول .۱۳۷۷
    8- جن و شیطان، تحقیقی قرآنی، روایی و عقلی، علیرضا رجالی تهرانی، انتشارات نبوغ چاپ اول زمستان .۸۵

آیا شمر دایی حضرت عباس بن علی (ع) بود؟
درحالیکه شمر مقابل همراهان امام حسین(ع) ایستاد و بانگ زد : كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس اما علمدار باوفای امام باوجود شنیدن این سخنان از پاسخ دادن به او خودداری میکرد که دراین لحظه امام به برادرانش میفرماید: جواب او را بدهید اگر چه فاسق است لکن با شما قرابت و خویشی دارد.
ارائه امان نامه از سوی شمر- یا به طور کلی از سوی لشکر عمرسعد- و ردّ پرشکوه آن از سوی ابوالفضل العبّاس(ع) و برادرانش دارای ابعاد بسیاری است.رد این امان نامه در آن شرایط-که نقشه شومی بود- نشان از بصیرت نافذ و ایمان استوار قمربنی هاشم است.
چه گمانی در شمر به وجود آمد که به خیال خام خود با پاره ای پوست نوشته می تواند عبّاس(ع) که به منزله باب الحسین (ع) است٬را از امام خویش جدا کند.قطعاً اگرشمر شناختی از بصیرت عمیق عبّاس(ع) و غیرتمندی بارز٬و بزرگ منشی او داشت٬هرگز طمع به آن اُسوه ی سیادت نمی ورزید.قمربنی هاشم در دامن ولایت تربیت یافته و درخانه مولای متقیان علی(ع) و در کنار دو امام همام رشدیافته است.اعضا و جوارح او خدا را می بیند٬با زبانش خدایی سخن می گوید٬با چشمش خدایی می بیند و با گوشش خدایی می شنود.این غیر از اعضا و جوارح دیگران است.
رضوان اکبرالهی را در کنار حمایت از عزیز زهرا(س) مشاهده می کند و سروش عالم قدس در گوش و جانش طنین انداز است.عبّاس(ع) عارف به عالم اهلبیت است٬حال زمانی که عالم غیب او را به سوی خود می کشد و جزبه وصل معشوق٬وی را به قربانی ساختن خویش به پیشگاه سیدالشهدا (ع) فرا می خواند٬چگونه می شود عباس توجهی به امان نامه نماید و امان رسول خدا را رها سازد؟
قاعدتاً در جنگها و مبارزات اگر از طرف دشمن٬امان نامه ای برای یکی از افراد لشکر مقابل فرستاده شود٬با علم به اینکه از نظر نیروی رزمی٬لشکر مقابل به جهت افراد کمی که دارد برحسب ظاهر در پایین ترین سطح قرار دارد٬لذا این خود نشانه ای است بر اینکه طرف امان نامه از نظر دشمن اهمیت و شجاعت بی نظیری دارد٬بنابراین لشکریان عمرسعد می دانند که عبّاس(ع) صاحب لوا و پسرحیدر کرار است.مبارزات او را در زمان پدر و برادرش دیده اند و به شجاعت او اعتراف دارند.
اینکه شمر امان نامه آورد و فریاد زد:”کجایید ای فرزندان خواهر ما”٬فرزندان امّ البنین(س) هرگز حاضر به جواب دادن نبودند٬ولی امام حسین(ع) فرمودند:”او را پاسخ دهید٬و ان کان فاسقا: اگرچه فاسق است؟” لذا عبّاس(ع) که نمی خواست با شمر سخن بگوید٬چون امام زمانش دستور داد٬اجابت کرده و این درسی است برای خداجویان و جوانان که پیرو ولایت باشند و خواست ولایت و امام زمان خود را برخواست خویش مقدم دارند.و این است پیروی و حمایت از اسلام و قرآن.
رجز خوانی شمر زمانی که حضرت عباس بن علی(ع) و برادرانش را بعنوان خواهر زاده خطاب میکند موجب بروز شکیاتی در میان محبین به آن حضرت شده و از خود سوال میکنند آیا شمر دایی حضرت ابوالفضل (ع) بوده است؟
سرویس "دین و حوزه البرز" قصد دارد  دراینجا با بررسی مستندات تاریخی به این سوال و شبه پاسخ بگوید.
اگر شمر بن ذي الجوشن، دایی عباس بن علي(ع) بوده باشد،قاعدتا باید این ملعون را برادر سیده صاحب کرامتی چون أم البنين بدانیم درحالیکه درواقع چنین نیست..
پدر أم البنين، حزام بن خالدربيعة و پدر شمر، جوشن بن شرحبيل بن الأعور بوده است.
درست است که شمر بن ذي الجوشن و أم البنين هر دو از قبیلهٔ بني ﻛﻠﺎب هستند، امّا هرگز برادر و خواهر نبودهﺍند.
درواقع با بررسی خصلتهای عرب درمی یابیم زمانی که شمر موضوع امان نامه را به عنوان حربه ای تاکتیکی با هدف ایجاد جنگ روانی در مقابل یاران باوفای سیدالشهدا (ع) مطرح کردد به خاطر هم قبیله بودن از عنوان " خواهر زاده " استفاده میکندنه دلیل فامیل بودن!
شمرملعون چون دید كه ابن سعد مهیای قتال است به نزدیك لشكر امام علیه السلام آمد و بانگ زد كه كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس زیرا مادر این چهار برادر ام البنین از قبیله بنی كلاب بود كه شمر ملعون نیز از این قبیله بود.
دراین لحظه حضرت عباس بن علی(ع) که از جواب دادن به این ملعون خودداری میکرد با فرمان ولی امر خود جواب دندان شکنی را به او و لشکریان ابن مرجانه میدهد.
امام حسین علیه السلام بانگ شمر  را میشنود و  برادران خود را امر فرمود كه جواب او را دهید اگرچه فاسق است لكن با شما قرابت و خویشی دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقی گفتند : چه بود كارت؟
گفت:  ای فرزندان خواهر من شماها در امانید با برادر خود حسین رزم ندهید از دور برادر خود كناره گیرید و سر در طاعت امیرالمؤمنین یزید (ملعون) درآورید.
حضرت عباس بن علی علیه السلام بانگ بر او زد كه بریده باد دستهای تو و لعنت باد برتو و  امانی كه تو از برای ما آوردی، ای دشمن خدا امر می‌كنی ما را كه دست از برادر و مولای خود حسین بن فاطمه علیها السلام برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعینان درآوریم آیا ما را امان می‌دهی و از برای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله امان نیست؟
شمر از شنیدن این كلمات خشمناك شد و به لشكرگاه خویش بازگشت.
نسبت شناسی شمر و سیده ام البنین
 شمر بن ذي الجوشن بن شرحبيل بن الأعور بن عمر بن معاويه و که معاویه همان، ضباب بن كلاب باشد. یعنی شمر از قبیله بنی کلاب است.
‏اما ام البنین یا همان فاطمه کلابیه، نسبش عبارت است از : ام البنين فاطمة بنت حزام بن خالد بن ربيعة بن الوحيد بن كعب بن عامر بن كلاب.
‏پس در کلاب نسب هر دو به هم می رسد و هردو کلابی هستند اما به هیچ وجه شمر برادر حضرت ام البنین نیست. و ا ینکه می گوید: خواهر زادگان ما در امان هستند منظورش این است که مادر ایشان از قبیله ماست و مانند خواهر ما محسوب می شود نه اینکه واقعا خواهر ما باشد. در اعراب رسم بود اگر از ایشان دختری با طایفه دیگری ازدواج می کرد حتی اگر چند نسل هم از او می گذشت یعنی فاصله حتی به چند نسل هم می رسید فرزندان او را با انتساباتی این گونه خطاب قرار می دادند .
منابع:
سقّای کربلا – ابوالقربة – مجید زجاجی کاشانی
 تاريخ الأمم و الملوك ، أبو جعفر محمد بن جرير طبري (م 310)
تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387/1967.ج 5 ص 422
 عمدة الطالب، ابن عنبه، قم: انصاریان، 1417ق، ص 327

اقا جون خیلی عزیزی

خدایا مارو از یارای مهدی صاحب الزمان قرار بده

پس میگم الهم عجل لولیک الفرج...آآآآآآآآاااااااااااآآآآآمین 

يا عباس

 

مست توأم / باده به پيمونه بريز/ کبوتره بامه توأم/

 برايه من دونه بريز/هرکی به من دونه بده/

 من سره بامش نميرم/اگه تو به من سنگ بزنی/

/ از بامه تو نمی پرم عمو عباس/

 

 

برای اینکه حسین باشیم باید از راه کعبه قصد کربلا کنیم،

           کربلا کجاست؟

           فقط حسین می داند

 

آیا کسی هست مرا یاری کند

 در محرم قلب سوزان مي خرند 

 در محرم چشم گريان مي خرند 

  در محرم هر كه شد  محرم به دوست

 عطر بوي كربلا در قلب اوست

  در محرم دل هوايي مي شود 

 با نگاهي كربلايي مي شود  

 در محرم شيعيان زاري كنند 

  همراه مهدي عزاداري كننده...

سلطان عشق حضرت ابوالفضل العباس (ع)

مادرم به من گفت هر موقع خواستی وفا ياد بگيری بگو يا عباس.

 هميشه به عشقه عباس هر پنجشنبه ميره دعا .

ديدم و شنيدم که بی اسم عباس هيچی نيستم.

 ارمنيا ميگن عباس چرا من عمو عباس و صدا نکنم

خواب عمو عباس و ديدم و به عشقه مادرم وبلاگ رو درست کردم

التماس دعا

 

کیست مرا یاری کند؟؟؟

ک

 
 

هر کس نیزه ی خویش را برای (رضای) خدا تیز کند بر کشتن و از بین بردن سخت ترین نادرستی ها توانا باشد(امام علی)

امام حسین از همه چیزش در راه خدا گذشت.فهمیدن این جمله خیلی سخته.از همه چیزش گذشت.به خاطر این که هدفش رو می شناخت.می دونست برا چی داره اینارو می ده.عشق واقعی و عشق واقعی به خدا یعنی همین.یعنی این که هر موقع لازم شد هر چی که داری فدا کنی.

بعد اینکه اگه بخوای راه پیدا کنی باید و باید از دستگاه حسین(ع) بگذری.تو دستگاه امام حسینه که عشق معنا پیدا می کنه.

بعد این همه سال اسم امام حسین عالم و آدمو دیوونه می کنه چون هر کاری کرد خالص برا خدا کرد.حسین تموم شدنی نیست.تا دنیا دنیاس نام حسین عاشقارو دیوونه می کنه.

ای دل اسیر طره ی شاه شهید شو      گر تا کنون به عشق خدا دل نداده ای

امام باقر علیه السلام فرمود:هنگامی که آن مصایب ناگوار بر حسین(ع) وارد آمد بر پیکر وی سیصد وبیست و اندی ضربه ی نیزه و شمشیر و تیر یافت شد روایت شده است که همگی این جراحتها از مقابل آن حضرت بوده زیرا که حسین علیه اسلام هیچ گاه به دشمن پشت نمی کرد.

از امام حسین بخوایم که بهمون درک و معرفت بده بشناسیمش.تو مجلسش برا خودش باشیم.برا خودش گریه کنیم.ادا در نیاریم.دل پاک بهمون بده که بفهمیم داریم چی کار می کنیم.

امام صادق(ع) از آبا گرامی خود از امام حسین نقل می کند که فرمود:<<من کشته ی گریه ام.هیچ مومنی مرا یاد نمی کند مگر اینکه گریان می شود>>

گریه بر حسین دلها رو پاک می کنه.خدایا اشک همراه با معرفت به ما بده.

امام حسین علیه السلام فرمود:هر کس ما را برای خدا دوست بدارد روز قیامت ما و او همراه یکدیگر این طور(انگشتان خود را جفت کرده اشاره فرمود)بر پیامبران وارد خواهیم شد و هر کس که برای دنیا ما را دوست داشته باشد تنها در این دنیا است که خوب و بد با هم می باشند.

حتی خدا میان حسینیه ی غمش     

                                 سوگند خورده است به ماه محرمش

شب های قدر محترم و با فضیلتند     

                                 اما نمی رسند به شب های ماتمش

این دستمال گریه پر از نور می شود   

                          وقتی به دست روضه ی خورشید می دمش

چشمی که از برای تو گریان نمی شود

                                  باید  حواله  داد  به دست جهنمش 

                                                                                 التماس دعا

 

 

فرمایشات امام زمان(ع) در مورد امام حسین(ع)

امام زمان(ع) خطاب به امام حسین(ع) :

ألسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ الَّذی سَمِحَت نَفسَهَ بِمَهجَتِه.ألسََّلامُ عَلَی مَن جَعَلَ اللهُ الشَفاءِ فی تُربَتِهِ . ألسَّلامُ عَلی مِن بَکَتهُ مَلائِکَةُ السَّماءِ .ألسَّلامُ مَن قَلبُةُ بِمُصابِکَ مَقرُوُحُ وَ دَمعُهُ عِندَ ذِکرِکَ مَسفوحُ.

سلام بر حسین (ع) ، کسی که هستی و جانش را تقدیم خدا نمود. سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در خاک قبر او قرار داد. سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند .سلام بر تو ، سلام کسی که قلبش از مصیبت تو جریخه دار و اشکش به هبگام یاد تو جاری است.

(قسمت هایی از زیارت ناحیه)

 

چهل حدیث در مورد امام حسین "ع"

در مکتب شیعه شخصیت و زیارت امام حسین علیه السلام از موقعیت ویژه ای برخوردار است و روایات بسیاری در مورد ایشان ذکر شده است. در این مطلب چهل حدیث از اهل بیت علیهم السلام در مورد امام حسین علیه السلام می آوریم تا معرفت خود را نسبت به این بزرگوار هر چه بیشتر نماییم.
1- حریم پاك:
عن النبى (ص) قال: ... و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در ضمن حدیث بلندى مى‏فرماید:
كربلا پاك ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه‏ها است والحق كه كربلا از بساط هاى بهشت است.(1)
2- سرزمین نجات:
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: یقبر ابنى بأرض یقال لها كربلا هى البقعة التى كانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فى الطوفان.
پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاك سپرده مى‏شود كه به آن كربلا گویند، زمین ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنان كه خدا یاران مومن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .(2)
3- مسلخ عشق:
‏قال على علیه السلام: هذا... مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من كان قبلهم ولا یلحقهم من كان بعدهم.
حضرت على علیه السلام روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمى‏رسند.(3)
4- عطر عشق:
‏قال على علیه السلام: واها لك ایتها التربة لیحشرن منك قوم یدخلون الجنة بغیر حساب. (4)
امیرالمومنین علیه السلام خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوشبویى اى خاك! در روز قیامت قومى از تو به پا خیزند كه بدون حساب و بى درنگ به بهشت روند.
5- ستاره سرخ محشر:
قال على بن الحسین علیه السلام: تزهر أرض كربلا یوم القیامة كالكوكب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطیبة المباركة التى تضمنت سیدالشهداء و سید شباب اهل الجنة.(5)
امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین كربلا در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد كه من زمین مقدس خدایم، زمین پاك و مباركى كه پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.
6- كربلا وبیت المقدس‏:
قال ابوعبدالله علیه السلام: الغاضریة من تربة بیت المقدس.(6)
امام صادق علیه السلام فرمود: كربلا از خاك بیت المقدس است.
7- فرات و كربلا:
قال ابوعبدالله: ان أرض كربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالى...(7)
امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین كربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.
8- كربلا كعبه انبیاء:
قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس نبى فى السموات والارض و الا یسألون الله تبارك و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج.(8)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبرى در آسمانها و زمین نیست مگر این كه مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است كه گروهى به كربلا فرود آیند و گروهى از آنجا عروج كنند.
9- كربلا، مطاف فرشتگان:
‏قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس من ملك فى السموات والارض إلا یسألون الله تبارك و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج.(9)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ فرشته‏اى در آسمانها و زمین نیست مگر این كه مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آیند و فوجى دیگرعروج كنند و از آنجا اوج گیرند.
10- راه بهشت:
‏قال ابوعبدالله علیه السلام: موضع قبرالحسین علیه السلام ترعة من ترع الجنة.(10)
امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام درى از درهاى بهشت است.
11- كربلا حرم امن‏:
قال ابوعبدالله علیه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان یتخذ مكة حرماً.(11)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پیش از آن كه مكه را حرم قرار دهد.( شایان ذکر است منظور از این روایت درعالم بالا می باشد که قبل از مکه، کربلا حرم امن الهی قرار گرفت.)
12- زیارت مداوم:
‏قال الصادق علیه السلام: زوروا كربلا ولا تقطعوه فان خیر أولاد الانبیاء ضمنته...(12)
امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زیارت كنید و این كار را ادامه دهید، چرا كه كربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است.
13- بارگاه مبارك:
‏قال الصادق علیه السلام: « شاطى‏ء الوادى الایمن» الذى ذكره الله فى القرآن،( قصص/30) هو الفرات و« البقعة المباركة» هى كربلا. (13)
امام صادق (ع) فرمود: آن « ساحل وادى ایمن» كه خدا در قرآن یاد كرده فرات است و « بارگاه با بركت» نیز كربلا است.
14- شوق زیارت:
‏قال الامام باقرعلیه السلام: لو یعلم الناس ما فى زیارة قبرالحسین علیه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً.(14)
امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت مى‏مردند.
15- حج مقبول و ممتاز:
قال ابوجعفرعلیه السلام: زیارة قبر رسول الله صلى الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبرالحسین بن على علیهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله علیه و آله.(15)
امام باقر علیه السلام فرمودند: زیارت قبر رسول خدا (ص) و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.
16- تولدى تازه‏:
عن حمران قال: زرت قبرالحسین علیه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على علیه السلام ... فقال علیه السلام ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) یرید الله بذلك وصلة نبیه حرج من ذنوبه كیوم ولدته امه.(16)
حمران مى‏گوید هنگامى كه از سفر زیارت امام حسین (ع) برگشتم، امام باقرعلیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مى‏دهم كه هر كس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت كند و مرادش از این كار رضایت خدا و تقرب به پیامبر(ص) باشد، از گناهانش بیرون مى‏آید مانند روزى كه مادرش او را زاده است.
17- زیارت مظلوم‏:
عن ابى جعفر و ابى عبدالله علیهماالسلام یقولان: من احب أن یكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم.(17)
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مى‏خواهد مسكن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم - امام حسین- را ترك نكند.
18- شهادت و زیارت‏:
قال الامام الصادق علیه السلام: زوروا قبرالحسین علیه السلام ولا تجفوه فانه سید شباب أهل الجنة من الخلق و سید شباب الشهداء.(18)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت كنید و با ترك زیارتش به او ستم نورزید، چرا كه او سید جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهید است.
19- زیارت، بهترین كار:
قال ابوعبدالله علیه السلام: زیارة قبرالحسین بن على علیهماالسلام من أفضل ما یكون من الأعمال.(19)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین كارهاست كه مى‏تواند انجام یابد.
20- سفره‏هاى نور:
قال الامام الصادق علیه السلام: من سره ان یكون على موائد النور یوم القیامة فلیكن من زوارالحسین بن على علیهماالسلام.(20)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد.
21- شرط شرافت:
‏قال الصادق علیه السلام: من اراد ان یكون فى جوار نبیه و جوارعلى و فاطمه علیهم السلام فلا یدع زیارة الحسین علیه السلام. (21)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه مى‏خواهد در همسایگى پیامبر(ص) و در كنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زیارت امام حسین (ع) را ترك نكند.
22- زیارت، فریضه الهى:
‏قال ابوعبدالله علیه السلام: لو ان احدكم حج دهره ثم لم یزرالحسین بن على علیهماالسلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسین فریضة من الله تعالى واجبه على كل مسلم.(22)
امام صادق (ع) فرمود: اگر یكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسین علیه السلام را زیارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چرا كه حق حسین (ع) فریضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.
23- كربلا كعبه كمال:
‏قال ابوعبدالله علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام حتى یموت كان منتقص الایمان منتقص الدین، ان ادخل الجنة كان دون المؤمنین فیها.(23)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زیارت قبر امام حسین (ع) نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پایین تر از مومنان در آنجا خواهد بود.
24- از زیارت تا شهادت:
‏قال ابوعبدالله علیه السلام: لا تدع زیارة الحسین بن على علیهماالسلام و مُرّ أصحابك بذلك یمدالله فى عمرك و یزید فى رزقك و یحییك‏ الله سعیدا ولا تموت الا شهیدا.(24)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترك نكن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زیاد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیرى مگر با شهادت.
25- حدیث محبت‏:
عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته.(25)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كینه و خشم حسین (ع) و خشم زیارتش را در دل او مى‏اندازد.
26- نشان شیعه بودن:
‏قال الصادق علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا شیعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة.(26)
امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال كند كه شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد او شیعه ما نیست و اگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود.
27- سكوى معراج‏:
قال الصادق علیه السلام: من اتى قبرالحسین علیه السلام عارفا بحقه كتبه الله عزوجل فى اعلى علیین.(27)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترین درجه عالى مقامان ثبت مى‏كند.
28- مكتب معرفت:
‏قال ابوالحسن موسى بن جعفرعلیه السلام: أدنى ما یثاب به زائر ابى عبدالله علیه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز.(28)
حضرت امام موسى كاظم علیه السلام فرمود: كمترین ثوابى كه به زائر امام حسین علیه السلام در كرانه فرات داده مى‏شود این است كه تمام گناهان بخشوده مى‏شود. بشرط این كه حق و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد.
29- همچون زیارت خدا:
قال الرضا علیه السلام: من زار قبرالحسین (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله.(29)
امام رضا علیه السلام فرمود: كسى كه قبر امام حسین علیه السلام را در كرانه فرات زیارت كند، مثل كسى است كه خدا را زیارت كرده است.
30- زیارت عاشورا:
قال الصادق علیه السلام: من زارالحسین علیه السلام یوم عاشورا وجبت له الجنة.(30)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت كند بهشت بر او واجب مى‏شود.
31- بالاتر از روسپیدى:
قال ابوعبدالله علیه السلام: من باب عند قبرالحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقى الله یوم القیامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصة كربلا.(31)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر كند روز قیامت در حالى به پیشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در میدان كربلا و در كنار امام حسین علیه السلام كشته شده باشد.
32- نشانه‏هاى ایمان‏:
قال ابو محمدالحسن العسكرى علیه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، والتختم فى الیمین، و تعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم.(32)
امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چیز است: 1 ـ پنجاه رکعت نماز( نماز یومیه و نمازهای نافله) 2 ـ زیارت اربعین 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن.
33- رواق منظر یار:
قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة علیهم السلام من ولده.(33)
پیامبر خدا(ص) فرمود: بدانید كه اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست.‏
34- تربت و تربیت:
‏قال الصادق علیه السلام: حنكوا اولادكم بتربة الحسین (ع) فإنها امان.(34)
امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسین (ع) بردارید چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بیمه مى‏كند.
35- بزرگترین دارو:
قال ابوعبدالله علیه السلام: فى طین قبرالحسین علیه السلام الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر.(35)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است كه بزرگترین داروست.
36- تربت و هفت حجاب‏:
قال الصادق علیه السلام: السجود على تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبع.(36)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجابهاى هفتگانه را پاره مى‏كند.
37- سجده بر تربت عشق:
‏كان الصادق (ع) لا یسجد الا على تربة الحسین (ع) تذللا لله و إستكانة الیه.(37)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنین بود كه: جز بر تربت حسین (ع) به خاك دیگرى سجده نمى‏كرد و این كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏كرد.
38- تسبیح تربت:
قال الصادق (ع): السجود على طین قبرالحسین (ع) ینور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طین قبرالحسین (ع) كتب مسبحا و ان لم یسبح بها...(38)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسین (ع) تا زمین هفتم را نور باران مى‏كند و كسى كه تسبیحى از خاك مرقد حسین (ع) را با خود داشته باشد، تسبیح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید.
39- تربت شفا بخش:
عن موسى بن جعفرعلیه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شیئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسین بن على علیهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا.(39)
حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حدیثى كه از رحلت خویش خبر مى‏داد فرمود: چیزى از خاك قبر من برندارید تا به آن تبرك جویید؛ چرا كه خوردن هر خاكى جز تربت جدم حسین (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.
40- یكى از چهار نیاز:
قال الامام موسى الكاظم (ع): لا تستغنى شیعتنا عن أربع: خمرة یصلى علیها و خاتم یتختم به و سواك یستاك به و سبحة من طین قبر أبى عبدالله علیه السلام... (40)
حضرت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بى‏نیاز نیستند:
1 ـ سجاده‏اى كه بر روى آن نماز خوانده شود.
2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد.
3 ـ مسواكى كه با آن دندانها را مسواك كنند.
4 ـ تسبیحى از خاك مرقد امام حسین (ع).

سخنان افراد سرشناس غیرمسلمان در مورد امام حسین (ع)!

موریس دوكبری (اندیشمند فرانسوی): بیایید ما هم از زیردستی یزیدیان به نوعی خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی باذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ باعزت و شرافت بهتر از زندگی باذلت است...

حادثه كربلا و قیام حسین‌بن‌علی(ع) بر اندیشه مردم جهان، حتی غیرمسلمانان تاثیر زیادی داشته است. عظمت قیام، اوج فداكاری و ویژگی‌های دیگر امام و یارانش سبب شده كه اظهارنظرهای بسیاری درباره این نهضت و حماسه‌آفرینان عاشورا وجود داشته باشد. نقل سخنان همه آن افراد در این مقال نمی‌گنجد به ویژه كه برخی از نویسندگان غیرمسلمان درباره این حادثه مطالب زیادی نوشته‌اند. در ادامه به تعدادی از این اظهارنظرها می‌پردازیم.

مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند): اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز شود، باید از زندگی امام حسین پیروی كند.

محمدعلی جناح (قاعداعظم پاكستان): به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق (امام حسین) این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی كنند.

توماس كارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی): بهترین درسی كه از واقعه كربلا می‌گیریم، این است كه حسین و یارانش، ایمان استوار به خدا داشتند.

پروفسور ادوارد براون (شرق‌شناس انگلیسی): آیا قلبی پیدا می‌شود كه وقتی درباره كربلا سخن می‌شنود، آغشته به حزن و اندوه نشود؟

موریس دوكبری (اندیشمند فرانسوی): بیایید ما هم از زیردستی یزیدیان به نوعی خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی باذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ باعزت و شرافت بهتر از زندگی باذلت است.

پروفسور ماربین (فیلسوف و خاورشناس آلمانی): من معتقدم كه رمز بقا و پیشرفت اسلام و تكامل مسلمانان به خاطر شهید شدن حسین(ع) و آن رویدادهای غم‌انگیز می‌باشد.

بولس سلامه(نویسنده و شاعر مسیحی لبنانی): شب‌هایی كه بیدار بودم یك بار برای مدتی طولانی به جهت علاقه‌ای كه به آن دو بزرگوار – امام علی و امام حسین(ع) - داشتم، گریستم سپس شعر علی و حسین را سرودم.

عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری): جنبش حسین، یكی از بی‌نظیرترین جنبش‌های تاریخی است كه تاكنون در زمینه دعوت‌های دینی یا نهضت‌های سیاسی پدیدار گشته است.

گابریل آنگری (نویسنده فرانسوی): آرامگاه حسین در كربلا بعد از كعبه، بدون تردید دومین زیارتگاه مسلمانان است. جنایت كربلا وحشت‌انگیز و غیرانسانی بود.

عبدالرحمن شرقاوی(نویسنده مصری): حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار كنند.

ابن ابی الحدید (دانشمند و شاعر عراقی): مانند حسین چه كسی را سراغ دارید به راستی این مرد مافوق بشر كیست كه لحظه‌ای پستی را نمی‌پذیرد و با اختیار خود در برابر ستمگران سر تعظیم فرود نمی‌آورد.