ع ش ق

تنهایی بهتر از با هر کس بودن است...

جون (غلام سیاه)

جون بن حوی، از شهدای عاشورای سال 61 هـ ق در کربلا و غلام ابوذرغفاری و امام حسین علیه السلام. وی غلام سیاه پوست "فضل بن عباس بن عبدالمطلب" بود که حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام او را به 150 دینار خرید و به "ابی ذر غفاری" بخشید تا خدمت او را انجام دهد. زمانی که عثمان (خلیفه سوم) "ابی ذر" را به « ربذه » تبعید کرد "جون" همراه او به ربذه رفت. سال 32 هـ ق بعد از وفات "ابوذر غفاری" وی به مدینه برگشت و به امیرالمومنین علی علیه السلام پیوست و برای همیشه در خاندان آل علی علیه السلام نزد امام حسن و بعد امام حسین علیهم السلام باقی ماند و بعد نیز خادم مخصوص خانه حضرت زین العابدین، امام سجاد علیه السلام بود.

غلام سیاه، همراه امام تا کربلا
سال 60 هـ ق، زمانی که حسین بن علی علیه السلام از مدینه به طرف مکه و سپس به سرزمین عراق رفت و علیه حکومت "یزیدبن معاویه" قیام کرد، جون، مصاحب و ملازم امام علیه السلام بود. بیشتر ارباب سیر و کتب رجالی، شرح حال او کرده اند و گفته اند: از آنجا که این غلام سیاه، اسلحه شناس بود و در اسلحه سازی استاد و در تعمیرآلات جنگ و مرمت آنها مهارت داشت. در شب عاشورا سال 61 هـ ق، امام حسین علیه السلام، به خیمه مخصوص خود رفت و فقط "جون" نزد آن حضرت بود و شمشیرش را بازبینی و اصلاح می کرد. نقل است از امام سجاد، علی بن حسین علیه السلام که پدرم در آن موقع که "جون" بکار شمشیر مشغول بود می گفت: «یا دهر اف لک من خلیل، کم لک بالاشراق و الاصیل الی» آخر. اشعاری است از امام حسین علیه السلام بر ناپایداری روزگار (برای اطلاع به کتب مربوطه مراجعه شود).

"جون" در قله فضیلت و رستگاری
در کربلا در روز عاشورا سال 61 هـ ق، وی نماز ظهر را با امام خود (امام حسین علیه السلام) خواند. او با اینکه سن زیادی داشت، به خدمت امام آمد و اجازه جنگ گرفت. امام به او فرمود:

گفتگوی امام علیه السلام با "جون"
ای جون، تو برای سلامتی و آسایش از رنج دیگران، به ما پیوسته بودی و پیرو ما شدی، پس خودت را مبتلا به بلای ما مکن و از طرف ما اجازه داری که به سلامت بروی. غلام سیاه، به روی پای امام علیه السلام افتاد و گفت: من در ایام راحتی و خوشی در سایه شما در رفاه و آسایش بودم، انصاف نمیدانم که امروز که روز سختی و شدت است شما را تنها گذارم و بروم. درست است که خون بدنم، اصلا بدبو و متعفن است و شأن من اساسا پست و رنگ من به راستی سیاه است. مگر از من بهشت را دریغ می کنی؟ برایم دعا کن تا از اهل بهشت بشوم و شرافت یابم و رو سفید شوم. به خدا قسم از شما جدا نمی شوم تا خون سیاهم با خون های شما آمیخته شود. جون، بعد از اجازه امام به میدان رفت و این رجز می خواند.

رجز جون
کیف تری الفجار ضرب الاسود
بالمشرفی والقنا المسدد
یذب عن آل النبی احمد

(ترجمه: ای روزگار خاک بر تو که چه اندازه در هر صبحگاه و شامگاه دوستان را می گیری. بدکاران ضربه ی غلام سیاه را با شمشیر و نیزه که برای دفاع از آل پیامبر به کار می گیرد چگونه می بینند؟)

این رجز به شکل دیگری در کتب مربوطه نیز آمده است. به نقلی بعضی از تاریخ 25 نفر از دشمن و به نقل «مقتل ابی مخنف» 70 نفر از دشمن را کشت و عده ای را زخمی کرد. آنگاه دشمن ضربه ای به فرق او با شمشیر زد و او در کربلا به شهادت رسید.

بعد از شهادت
سیدالشهداء، حسین بن علی علیه السلام بعد از شهادت به میدان جنگ شتافت و به بالین او آمد و این چنین دعا کرد: خداوندا: روی او را سفید و بوی او را نیکو گردان و او را با نیکان محشور کن و میان او و آل محمد جدائی مینداز! و آنگاه پیکر مطهر او را از میدان بیرون برد و در خیمه مخصوص اجساد شهدای اصحاب قرار داد. روایتی از امام باقر علیه السلام است که از پدرش حضرت علی بن حسین علیه السلام، نقل می کند که فرمود: بعد از واقعه عاشورا مردم برای دفن کشته ها آمدند، پس از ده روز، وقتی جسد "جون" را یافتند بوی مشک از آن به مشام می رسید. قبیله بنی اسد وی را در مقبره دست جمعی پائین پای امام علیه السلام به خاک سپردند. وی از جمله شهدایی است که نام او در زیارت رجبیه و زیارت ناحیه مقدسه آمده است. السلام علی جون بن حوی مولی ابی ذر الغفاری.

 

نوشته شده در سه شنبه 16 آذر1389ساعت 0:19 AM توسط ...|


مطالب پيشين
» نسل سوخته
» م مث مرد
»
»
»
»
»
»
»
»
Design By : Pars Skin





.